این پست در جواب به صحبت های یک یهودی که در اسرائیل زندگی می کند نوشته شده:
"انسان بودن یهودی زرتشتی و مسلمان و غیره نداره"؛حرف،حرفِ خیلی قشنگیه...
خیلی حرفهای دیگه هم قشنگن؛
اما لزوما برای همه افراد قابل قبول نیستند؛یعنی شاید برای من به عنوان یک مسلمان یا برای کس دیگر به عنوان یک مسیحی یا زرتشتی درست به نظر بیاید؛اما حداقل من نمی توانم باور کنم که یک "انسانِ" یهودیِ پایبند به دین و آرمان یهود،این جمله را درست بداند.
من اگر با این دوست یهودیتون گپ می زدم؛اول از همه می پرسیدم که ایشان به آرمان و اعتقادات یهود پایبند هستند یا نه؟
اگر پایبند هستند،پس چرا به احکام دینشان و توصیه هایی بزرگان یهود توجهی نمی کنند؟
مگر تلمود برای این دوست عزیز یهودی حجت و قابل احترام نیست؟
تلمودی که سخن بزرگان یهود-فرسیان- از ابتدا تا الان در آن نوشته شده.
اگر تلمود برای ایشان حجت است پس چرا به حکم های اولیه و مسَلَم این کتاب کافر شدند؟
احکامی که پایه دین یهودیت بر آن بنا شده.
مگر در تلمود عظیم با آن همه بزرگی و عظمت(از نظر حجم!) نیامده که "جِنتایل ها"-یعنی غیر یهودیان- جزو حیوانات محسوب می شوند.
به این طور که حیوانات دو دسته اند؛حیواناتی که هوش دارند و حیواناتی که از هوش بهره ای نبردند.دسته اول جنتایل ها یا همان غیر یهودیان هستند و دسته دوم چهارپایان و باقی حیوانات!
و یهودیان هم برتر از حیوانات،و انسان خطاب داده می شوند.
از ایشان بپرسید که مگر در تلمود بخش "سَن هِدرین" نیامده که-لفظ دقیق کلمات: تنها جنتایل خوب یک جنتایل مرده است.
البته شاید اصلا بهتر باشد که از این دوست یهودیتان هیچ انتظار بازگویی این ها و حتی تاییدشان را هم نداشته باشیم.
حتما ایشان آن جمله دایره المعارف یهود(نسحه قدیم) به نقل از تلمود را فراموش نکرده اند که در آن گفته شده که: هر کس چیزی را که تلمود درباره جنتایل ها گفته است را بازگو کند مستحق مرگ است... .
اگر ایشان یهودی ای پایبند به اعتقاداتشان هستند پس چه طور می فرمایند که "من با هيچ آئيني مشكل ندرام و مذهب دوستام براي من فرقي نداره و براي من مسلمون شيعه ي جعفري اثني عشري اصولي حجتي با مسلمون سني وهابي ويا مسيحي ارتودوكس و انجيلي و كاتوليك و... هيچ فرقي نداره."
مگر ایشان یک یهودی با اصل و نصب و با اعتقاد به شریعت و دین یهودیت نیستند؟!
اگر هستند پس این حرف ها چیست دیگر؟
چه طور ایشان می گویند که یک مسیحی که به عیسی مسیح اعتقاد راسخ دارد و او را حتی-پناه بر خدا-پسر خدا می داند،با یک یهودی که عیسی مسیح را -پناه بر خدا- زنا زاده(به نقل از تلمود) می شمرد هیچ فرقی ندارد؛مگر ایشان هم به اعتقاد مسیحیان در آمدند!
حالا می رسیم به این قضیه که اگر پایبند به شریعت موسی(ع) و آرمان یهود نیستند چه طور؟
جواب خیلی ساده است؛اگر ایشان پایبند به شریعت و آرمان یهود نیستند پس یهودی هم نیستند؛مثل مسیحی یا مسلمان شناسنامه ای می مانند که فقط در شناسنامه مسلمان یا مسیحی هستند و نه جای دیگر.
پس ایشان نمی توانند از جایگاه یک "انسانِ" یهودی صحبت کنند.
-----------------------------------------
در ضمن یادمان نرود که یهود فقط یک آرمان یا مذهب نیست که هر کس به آن اعتقاد پیدا کند؛جزو یهودیان حساب بشود بلکه یهود بیشتر از هر چیزی قوم و نژاد است پس مطالبی که در بالا گفته شد و بر گرفته از تلمود بود برای نژاد یهود بود و نه فقط برای دینداران؛یعنی هر کس که خون یهودیت در رگ هایش جریان دارد.
پس کسی نمی تواند ادعا کند که یهودی هست ولی به مطالبی که در تلمود نوشته شده اعتقاد ندارد.
فکر کنم این حدیث جایش اینجا باشد؛حدیثی از امام علی(ع):
"به زودي پس از من روزگاري بر شما آيد كه در آن زمان،چيزي پوشيده تر از حق و آشكارتر از باطل و رايج تر از دروغ بستن به خدا و رسول او نيست."
وَ السَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى ...
در
شانزهليزه،
آرزو ها
آزادند ...*
این نوشته درحالی نوشته می شود که اکثر خوانندگان در بستر خواب افتاده اند ، اما من زیر طاق پیروزی روی نیمکت سنگی سفید، نشسته ام و بر ریزش تند باران می نگرم، که بر سراسر خیابان پهن شانزه لیزه هاشور می زند. رهگذران دسته دسته و گاهی یکان یکان وارد کافه ها می شوند، تا با فنجانی های کوچک قهوه، چانه های خویش را برای بحث های دراز، گرم کنند و خواب را از پشت شیشه ها بیرون بیاندازند .
شانزه لیزه برای من، تنها نام یک خیابان معروف نیست، که ادکلن های مغازه هایش، روح را شستشو می دهد و موهای طلایی زیبا رویان بر هر طلایی، تنه می زند وماه ، از سفیدی پوست مه پیکران چنان خجل می شود که در پشت ابرهای پاریس رخ پنهان می کند.
شانزه لیزه برای من صدای تاریخ است، من هرگاه که از آنجا می گذارم ، صدای قدم های ظفرمندانه سربازان دوگل را از سنگ فرش هایش می شنوم ، شارل دوگل را می بینم که عصا به دست ازماشین رو باز ، پایین می پرد و به سوی جمعیت غرق در هیجان، دست می تکاند.
شانزه لیزه برای من ، بندر سیاست است که در آن جا سیاست بازان پیر و جوان، لنگرمی اندازند تا حقه و نیرنگ بفروشند و جاه و مقام بخرند.
شانزلیزه برای من، کتابخانه سیار است ، چرا که در آن هزاران فکر و زبان و فرهنگ و آداب و رسوم را در قامت هزاران رهگذار و گردشگر، می بینم و می خوانم و می اندیشم.
-------------------------------------------------------------
*بخشی از یاد نگاری های دکتر عباس اسدی در سایه ایفل.
ببخشید آقای خدا!*اجازه هست ازتان یک سوال بپرسم؟
می شود بفرمایید،چرا انقدر هوای بنده ات را داری؟
مگر من بنده چه کار کرده ام؟
غیر از این است که به اندازه تک تک سلول های وجودم گناه کردم.
غیر از این است که هر وقت بهم نعمتی دادی؛گفتم که ای بابا! ،این را که خدا نداد؛خودم تلاش کردم و به آن رسیدم.
خدا جان! من که نمی توانم مثل آن پیامبرت،حضرت "حجی"*باشم که وقتی اشتباه می کرد،می گفت:"خداوندا! من را به خاطر اشتباهاتم قصاص فرما."
من انقدر پر روام که وقتی گناه می کنم،می گویم خدایا! من را ببخش؛تازه فردایش هم کلی چیزهای گنده گنده ازت می خواهم.
ولی با این حال بعضی موقع ها حسابی بهم حال می دهی ها!
امروز هم یکی از آن روزها بود.
آقای خدا مخلصتیم،چاکرتیم،خاک پاتیم.
فقط خدا جان یک کاری کن این حدیثِ*حسابی تو مخمان فرو برود...
خودت هوایم را داشته باش،یک وقت سوتی موتی ندیم ها!
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بعد نوشت:
1*این نوشته را که می بینید تا ساعت پیش قرار بود جایش چیز دیگری نوشته شود؛یک چیزی تو مایه ها ی صرف افعال گفت؛ اما آقای خدا بعضی وقت ها کاری می کند که برنامه ریزی آدم عوض می شود.
2*در استفاده از لفظ آقا،به هیچ وجه معنای مادی آن منظور نبوده؛اگر هم بخواهیم در چارچوب مادیش در نظر بگیریم؛معنی کلمه بیشتر متمایل به لفظ "سَروَر" است.
3*حضرت حجي(ع) وقتی می خواست نماز بخواند،ميگفت:"اي پروردگار! بسوي بنده ي خود كه تو را ميخواند نظر كن؛زيرا تو او را آفريده اي. اي پروردگار،خداي نيكو كردار! نیکویی خود را بیاد بیاور و گناهان بنده ي خود را قصاص بفرما تا عمل تو را پليد نسازم. اي مولا و خداي من! همانا من خوشيهائي را كه به بنده هاي مخلص خود ميبخشي،نميتوانم درخواست کنم؛زيرا من كاري جز گناه نميكنم. پس هرگاه كه به يكي از بندگان خود بيماري فرود مي آوري، مرا ياد كن؛خصوص براي مجد خودت. "
وقتی که حضرت حجی این عمل را به جا آورد؛آنچنان خداوند او را دوست داشت كه به هركس كه پهلوي او مي ماند، نبوت عطا ميفرمود. پس نشد كه حجي چيزي از خداوند طلب كند و آن را خداوند از او باز دارد.
4*"وقتی که نشانه های نعمت خداوند آشکار شد،با ناسپاسی آن را از خود دور نسازید."
(نهج البلاغه)
سكوت سخته
خداحافظي هم سخته
اما مواقعي پيش مياد كه رعايت هر دوشون لازم ميشه
گاهی "هیچ نگهبانی ، نگاهبانتر از خاموشی نیست" *
گاهی خداحافظی به موقع می تونه بهترین صلاح برای انسان باشه
پس چه بهتر که انسان زمانش رو درک کنه و موقعش رو بشناسه
خداحافظ ... با تمام حرف هاي نگفته ... تا آمدن دوباره ... تا شكستن خاموشي و ...
وَ السَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى ...
*بحار الانوار
خداحافظ رفيق...
خداحافظ همشهري جوان...
"همشهري جوان"،بعضي واژه ها هستند كه براي توصيفشان صد ها برگ و هزارها برگ و ميليون ها برگ كم است.براي توصيف اين كه چه روزگاراني داشتي،چه ادم هايي ديدي،چه مهرباني هايي كشيدي و چه چيزهايي كه نوشتي!
بله،براي توصيف اينها ميلياردها برگ هم كم است.
امروز براي اولين بار اشكهاي محمد جباري،محمد مهدي حاجي پروانه،موسي حسيني راوندي و خيلي هاي ديگر را ديدم.
خانم نصيري ها مي خواست گله وشكايت كند كه بغضش تركيد و رفت.
راوندي گوشه اي ايستاده بود و با دستهايش جلوي صورتش را گرفته بود و گريه مي كرد.
حاجي پروانه مي خواست چيزي بگويد كه گريه امانش نداد.
احسان رضايي هم با همه ظاهر آرامش رفت و در خلوت اشک ریخت.
و اما محمد،محمد جباري.
وقتي اشكهايش را ديدم ديگر نمي توانستم خودم را كنترل كنم.مي خواستم همان موقع بروم و بقلش كنم و دلداريش بدهم.
مگر من مي توانم اشكهاي محمد جباري،كسي كه با تمام وجود دوستش دارم را ببينم؟!
كسي كه تا همين چند لحظه پيش خنده از لبانش محو نمي شد و از هيچ كس ناراحتي اي به دل نمي گرفت.
وقتي مي بيني كسي كه با تمام وجود دوستش داري دارد اشك مي ريزد ديگر چه حالي مي شوي.
ديگر چه چيز برايت مهم است،چه كاري مهم است،اصلا مگر زندگي باز هم ارزش دارد؟!
محمد جباري نگران كارش و شغلش نبود.بيشتر براي كساني كه هر پنجشنبه با عشق مي رفتند و از روي پيشخوان دكه ها چيزي كه يك هفته تمام بهشان آرامش مي داد را مي خريدند،نگران بود.
نگران مادرش بود كه اگر خبر توقيف مجله را مي شنيد چه حالي مي شد.
نگران بچه هاي خانواده دار مجله بود كه از اين به بعد چه جوري مي خواهند اجاره خانه شان را بدهند و زندگي شان را تامين كنند.
محمد براي خودش اشك نمي ريخت.
وَ السَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى ...
انگار همين ديروز بود.
همين ديروز بود كه ديدمش.
همين ديروز بود كه ديدمش و نشناختمش.
آنقدر آن روز هيجان زده بودم كه اصلا به هيچ چيز فكر نمي كردم.
به اين كه چه كسي را مي بينم آن هم براي اولين بار،چه گوهري را.
ديدنش يكي از الطاف الهي بود،يكي از آن بزرگ بزرگهايش.
اما خيلي نگذشت اين نشناختن.
انقدر مهرباني كردي كه زود خودت را لو دادي.
نشد كه يك بار بيايم آنجا و ناراحت باشم و تو نفهمي و دلجويي نكني.
نشد يك روز مثل يك دوست صميمي دست هايت را روي شانه هاي من نگذاري و با محبت فشار ندهي.
نشد يك بار نماز اول وقتت را ترك كني.
اصلا خود تو بودي كه به من طعم شيرين نماز اول وقت را خوراندي.
هر بار كه مي امدم آنجا تنها تو بودي كه با چه شور و اشتياقي در حالي كه همه در حال غذا خوردن بودند مي رفتي پشت كتابخانه و نمازت را به جا مي اوردي.
يادش بخير ان روزي كه رفتي و نماز اول وقتت را خواندي و زنت آمد پشتت نماز خواند.
هيچ وقت يادم نمي رود كه ان روز با چه حس غریبی به تو نگاه مي كردم.
يادش بخير آن روزي كه همسرت چند ساعت منتظر ماند و غذا نخورد تا در کنار شوهرش غذا بخورد.
يادش بخير ان روزي را كه اولين نامه عمرم را برايت نوشتم و خواستم برايم دعا كني.
تو به من خيلي چيزها ياد دادي.
نه فقط مسائل كاري كه بيشتر زندگي كردن را ياد دادي.
همسرت باردار است و چند وقت ديگر پدر مي شوي.
مي دانم كه بهترين پدر دنيا مي شوي.
بهترين بهترين بهترين ...
تو بهترين دوست و بهترين همكار هستي و بهترين پدر دنيا مي شوي.
"محمد جباري" اين چند خط براي تو بود با اينكه مي دانم هيچ وقت آنها را نخواهي خواند.
براي تويي كه هميشه دوستت داشتم،دارم و خواهم داشت.
و درود خدا بر تو اگر از راه هدايت تبعيت كني...
به ياد بازي قارچ خور فقيد،اين كليپ فلش رو ميزارم تا خاطرات نوستالژيكي كه با دستگاه ميكرو داشتين زنده كنم.
فقط كسايي كه هيجاني شدن براشون خطرناكه،بيخياله ديدن اين كليپ بشن.
براي ديدنش هم يا از اينترنت اكسپلورر استفاده كنيد يا نرم افزاري كه بتونه فايل هاي فلش رو بخونه.چند ثانيه هم بيشتر طول نميكشه تا لود بشه.
به نام خداوند بخشنده مهربان
"مردان و زنان با ايمان، ولىّ (و يار و ياور) يکديگرند؛ امر به معروف، و نهى از منکر مىکنند؛ نماز را برپا مىدارند؛ و زکات را مىپردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت مىکنند؛ بزودى خدا آنان را مورد رحمت خويش قرارمىدهد و خداوند توانا و حکيم است"
اي كاش ميشد بعضي از دوستان به هرچيزي نگاه جنسيتي نداشتن.
اينكه ما فرشته ايم و اونها شيطان.اينكه ما پاكيم و اونها كثيف.اينكه ما صاف و زلاليم و اونها پر از خرده شيشه.اينكه ما مظلوميم و اونها ظالم.اينكه همه كارهاي درست رو ما ميكنيم و همه اشتباهات رو اونها.
شايد اگر نگارنده ي متني يادش بيايد،دختراني را كه با هزار دوز و كلك و عشوه پسرهايي رو خام ميكنند و فريب ميدهند ،همينطور دختراني كه با نيشه و كنايه هاشان،چه ضربه هاي سختي به مردان مي زنند و روح آنها را نابود ميكنند.زناني كه با مهريه هاي سنگين آن پسر بخت برگشته را زير بار هزار قرض ميبرند و دختراني كه در عين قساوت،مردي را كه تا چند روز قبل با هم زير يك سقف زندگي مي كردند را به زندان مي اندازند.اگر ايشان زن هايي را يادشان بيايد كه با قناعت نداشتن و زياده خواهي هايشان،پسرهاي بدبخت جامعه را به چه كارها كه نمي كشانند.اگر همه اينها و خيلي چيزهاي ديگر كه ذكرش را در اينجا لازم نميدانم،را به ياد بياورند،شايد هيچ وقت چنين حرفهايي نميزدند.
همينجا با صراحت ميگم كه پسر ها هم خيلي اشكال دارند،بعضي موقع ها هم نفرت انگيز مي شوند،خيلي نفرت انگيز تر از بعضي دخترها.
ولي بعضي فكر ميكنند كه به قول خودشان صراط خانم ها توي جاده زندگي از صراط آقايان مستقيم تر است!!!
شايد بگوييد كه خود من كه اين حرف ها را ميزنم،بيشتر از همه نگاه جنسيتي دارم،اين قضيه را تا يك سال پيش قبول دارم.ولي بعد از ورود به دانشگاه و آشنا شدن با بعضي ازدوستان و آشنا شدن با روحياتشان به كلي نظرم تغيير كرد،و من فكر مي كردم كه بعضي دوستان هم از آن افكاري كه مي شود (...) لقبشان داد،بيرون آماده باشند ...
... انگار اشتباهي بيش نبوده.
انتظارش را نداشتم...
از آن پست و از آن دوست ناراحت شدم،عصباني شدم و ... .
مرز شوخي و جدي معلوم است.فاصله اي به اندازه يك لبخند و يك ناراحتي.
پانويس:
يك اصل اساسي اقناع: وقتي ميخواهي به كسي بد و بيراه بگي،دوتا فحش بده و يكي هم خوبيش رو بگو.
وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى...
به نام خدا
هدف از ايجاد يك همچين موضوعي(آداب کار) در اين وبلاگ آشنايي بيشتر با كارهاي عملي است كه انسان به وسيله آنها،مي تواند به ايمان بيشتر و رستگاري در دنيا و آخرت برسد و همينطور يك سري افعالي كه با انجام آن مي شود به آرامش روحي و فكر رسيد.
قبل از گفتن اولين مطلب لازم به گفتن است كه گذاشتن اين مطالب از طرف من،دليل بر اين نيست كه من همه اين كارها،يا حتي يكي از آنها را انجام مي دهم،ولي تا جايي كه بتوانم سعي مي كنم حداقل به بعضي از آنها عمل كنم.در ضمن شايد فكر كنيد كه بعضي از اين كارها،كارهاي ابتدايي است كه همه مي دانند وعمل ميكنند،ولي به هر حال به نظر من بد نيست كه يك يادآوري درباره اثرات آن ها بشود.
1- طبق گفته قرآن يكي از مهمترين اثرات دنيوي نماز خواندن اين است كه انسان را از عمل به منكر باز مي دارد.(نماز خواندن في نفسه انسان را از فحشا و منكر باز مي دارد)
آيه:
_سوره نور:نماز انسان را از فحشا و منكر باز مي دارد.
2-يكي از آثار اخروي نماز اين است كه،خداوند به انسان ها وعده داده كه اگر نماز بخوانند،مشمول عفو خداوند مي شوند.من به شخصه،فقط در دو جاي قرآن ديده ام كه خداوند وعده عفو به انسان داده باشد.البته به احتمال زياد جاهاي ديگري هم هست كه من به خاطر ندارم.دومين جايي كه در قرآن به صراحت آمده كه اگر اين كار را بكنيد،مشمول عفو خداوند مي شويد،درباره درست رفتار كردن با پدر و مادر است.
آيه:
_و نماز را برپا داريد، و زکات را بدهيد، و رسول (خدا) را اطاعت کنيد تا مشمول رحمت (او) شويد.
3-بسار سفارش شده است كه نماز را به جماعت برگزار كنيد و من حتي در جايي شنيدم كه نماز فرادا فقط در مواقع اضطرار است و بايد نماز را به جماعت برگزار كرد.
آيه:
_و نماز را بپا داريد، و زکات را بپردازيد، و همراه رکوع کنندگان رکوع کنيد (و نماز را با جماعت بگزاريد)!
_ مساجد خدا را تنها کسى آباد مىکند که ايمان به خدا و روز قيامت آورده، و نماز را برپا دارد، و زکات را بپردازد، و جز از خدا نترسد؛اميد است چنين گروهى از هدايتيافتگان باشند.
4-استفاده دنيوي ديگر نماز براي كمك گرفتن از خداست،كه با اين كار در مواقعي كه به مشكل برخورده ايم،مي توانيم از نماز و ارتباط با خدا براي رفع مشكلات و سختي ها كمك بگيريم.
آيه:
_ اى كساني که ايمان آوردهايد! از صبر (و استقامت) و نماز، کمک بگيريد! (زيرا) خداوند با صابران است.
_از صبر و نماز يارى جوئيد؛ (و با استقامت و مهار هوسهاى درونى و توجه به پروردگار ، نيرو بگيريد؛) و اين کار، جز براى خاشعان، گران است.
5-رسيدن به موهبات نماز كه در ابتدا ذكر شد،بستگي به شرايط آن نمازِخوانده شده دارد.بايد مراقبت از نماز كرد و در نماز توجه و حضور قلب داشت و در نماز خواندن نبايد سهل انگار بود و بايد به وقت،خصوصا اول وقت خواند و آداب نماز را كاملا رعايت كرد(گر چه اگر اين كار ها را نكنيم باز هم آن نماز اثرات مثبتي دارد).در ضمن يكي از مهمترين شرايطي كه سفارش شده،در آن موقع نماز بخوانيد،مواقعي است كه نشاط و شادابي داريم،تا اين نشاط به نماز خواندن ما هم منتقل شود.
آيه:
_ پس واى بر نمازگزارانى که در نماز خود سهلانگارى مىکنند.
_ اى کسانى که ايمان آوردهايد! هنگامى که براى نماز روز جمعه اذان گفته شود، به سوى ذکر خدا بشتابيد و خريد و فروش را رها کنيد که اين براى شما بهتر است اگر مىدانستيد!
_ در انجام همه نمازها، (به خصوص) نماز وسطى [نماز ظهر] کوشا باشيد! و از روى خضوع و اطاعت، براى خدا بپاخيزيد!
_اى کسانى که ايمان آوردهايد! هنگامى که به نماز مىايستيد، صورت و دستها را تا آرنج بشوييد! و سر و پاها را تا مفصل [برآمدگى پشت پا] مسح کنيد! و اگر جنب باشيد، خود را بشوييد (و غسل کنيد)! و اگر بيمار يا مسافر باشيد، يا يکى از شما از محل پستى آمده [قضاى حاجت کرده]، يا با آنان تماس گرفته (و آميزش جنسى کردهايد)، و آب (براى غسل يا وضو) نيابيد، با خاک پاکى تيمم کنيد! و از آن، بر صورت [پيشانى] و دستها بکشيد! خداوند نمىخواهد مشکلى براى شما ايجاد کند؛ بلکه مىخواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نمايد؛ شايد شکر او را بجا آوريد!
_و اين کتابى است که ما آن را نازل کرديم؛ کتابى است پربرکت، که آنچه را پيش از آن آمده، تصديق مىکند؛ (آن را فرستاديم تا مردم را به پاداشهاى الهى، بشارت دهى،) و تا (اهل) مکّه و کسانى را که گرد آن هستند، بترسانى! (يقين بدان) آنها که به آخرت ايمان دارند، و به آن ايمان مىآورند؛ و بر نمازهاى خويش، مراقبت مى کنند!
_هيچ چيز مانع قبول انفاق هاى آنها نشد، جز اينکه آنها به خدا و پيامبرش کافر شدند، و نماز بجا نمىآورند جز با کسالت، و انفاق نمىکنند مگر با کراهت!
_بگو: ««اللّه» را بخوانيد يا «رحمان» را، هر کدام را بخوانيد، (ذات پاکش يکى است) و «براى او بهترين نامهاست!» و نمازت را زياد بلند، يا خيلى آهسته نخوان؛ و در ميان آن دو، راهى (معتدل) انتخاب کن!
6-به خواندن نماز شب هم توصيه شده.
آيه:
_ مسلّماً نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و با استقامتتر است!
_و پاسى از شب را (از خواب برخيز، و) قرآن (و نماز) بخوان! اين يک وظيفه اضافى براى توست؛ اميد است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستايش برانگيزد!
7-در مورد مراقبت از نماز و سعي در توجه بيشتر به آن كه مطمئنا خيلي ها در اين كار به مشكل و سختي بر ميخورند،لازم است،سفارش هايي كه بزرگان در مورد اين كار كرده اند را ارائه كنم.
از علامه طباطبائي نقل شده است كه براي توجه بيشتر در موقع نماز خواندن بهتر است،معني كلمات عربي در ذهن تداعي شود.مثلا در موقع خواند سوره حمد معني آن در ذهن تداعي شود:حمد و سپاس خداوند عالمين كه بخشنده و مهربان است و مالك روز جزاست و... .
اما در ساعات پاياني عمر علامه،گفته شده است كه كسي از ايشان در مورد طريقه خواندن نماز با توجه و حضور قلب سوال كرده است.ايشان جواب داده اند كه مراقبه كنيد.مراقبه به طور كلي در اينجا به معني اين است كه انسان در مقابل گناه از خود مراقبت كند،مثلا حفظ چشم از نگاه به نامحرم و يا حفظ بدن از انجام گناه.طبق نظر علامه با اين كار خود به خود در موقع نماز توجهش از نماز به كارهاي ديگر معطوف نمي شود.
اما نظر آيت الله بهجت اين است كه براي خواندن نماز(با توجه و حضور قلب) بايد سعي كنيم در موقع نماز حواسمان فقط به نماز باشد،با اين كار خود به خود فكر هاي ديگر از ذهنمان بيرون مي رود و نماز به طور صحيح آن ادا مي شود.
شايد اولين باري كه فكر راه انداختن جلسه به مخيله ام خطور كرد،تصور يك همچين محفلي را نمي كردم.محفلي كه جايي بود براي ابراز عقيده،جايي براي فكر كردن،جايي براي تحقيق و جايي براي آموختن.
نقطه اوج جلساتمان رو جلسه قبل از عيد ميدونم.جلسه اي كه دوست عزيزي، فال حافظي به نيت جلسه گرفته بود و آن را قرائت كرد(كه من الان يادم رفته چه بود)،حضرت حافظ هم ماشاالله كم نگذاشته بود.آن موقع بعد از تمام شدن جلسه حس خاصي داشتم.شايد حس مفيد بودن و شايد حس هاي ديگر.
جلسه،از دو جمع كوچك و بزرگ تشكيل شده.
جمع كوچك دونفري من و آن دوست گرام(برعكس جمع مقابل) ساكت تر و كوچكتر تر از آن است كه صدايي ازش بيرون بيايد!تازه ما كه هميشه با هم نيستيم(باز هم برعكس جمع مقابل)،در طول هفته فقط يك كلاس با هم داريم كه آن هم،آن دوست گرام به بهانه هاي مختلف استاد و كلاس را با هم مي پيچاند*.البته اين جمع كوچك مزيت هاي فراواني هم دارد كه حالا بماند.
خدا خواست كه جلسه با حضور اين دوستان برگزار شود.
شايد اگر يكي از دوستان كه مديريت جلسه را بر عهده دارد،نبود،اين جلسه پا نميگرفت و به اين جايي كه الان رسيديم ،نمي رسيد.شايد اگر حمايت آن دوست گرام نبود و پيشنهادات ارزشمندش،روند جلسات و پايداريش به اين شكل نمي شد.شايد اگر همراهي و همكاري دوستان ديگر نبود،اين جلسات به خوبي اين وضعي كه الان هست نمي شد.
شايد و شايد هاي ديگر.... .
خدايا به همه ما كمك كن
*مي پيچاند:دور مي زند،كنايه از سر كلاس نيامدن.
قرآن كريم ـ نسخه همراه (موبايل)
زيارت عاشورا ـ نسخه همراه (موبايل)
دعاهاى هفته ـ نسخه همراه (موبايل)
امام زمان (عج) ـ نسخه همراه (موبايل)
دعاى كميل ـ نسخه همراه (موبايل)
مناسك حج ـ نسخه همراه (موبايل)
نهج البلاغه ـ نسخه همراه (موبايل)
نسيم حيات ـ نسخه همراه (موبايل)
رساله توضيح المسائل ـ نسخه همراه (موبايل)
صحيفه سجاديه ـ نسخه همراه (موبايل)
(گرفته شده از سایت مکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت)