تبليغاتX
مسیا
مسيا،مشياح،Messiah نام آخرین پیامبر خداوند،حضرت محمد(ص) است

نكات نگارنده:

ايليا و اخنوخ دو تن از پيامبران خداوند هستند كه به مرگ نمرده اند و قبل از پايان جهان به همراه حضرت عيسي به جهان رجعت مي كنند.

ايليا پيامبر خداوند براي اجابت خواهش شاگردش "اليشع" كتابچه اي نوشت كه در اينجا آورده شده.

كتابچه ي ايليا:

ايليا بنده ي خداي –اينچنين ابتدا ميكند كتابچه را- اين را مينويسد از براي همه ي اشخاصي كه ميخواهند به راه خداي آفريدگار خود روند.

توصيه هاي ايليا پيغمبر خداي براي كساني كه مي خواهند برتر از ديگران زندگي كنند

بر كساني كه طلب خداي ميكنند لازم است كه از هم صحبتي بشر بگريزند.زيرا موسي چون بر كوه سينا تنها بود خداي را يافت و با او سخن گفت؛چنانكه دوست با دوست خود سخن ميگويد.
بر كساني كه طلب خداي ميكنند لازم است كه در هر سي روز يك بار بيرون روند،به جائي كه اهل جهان نيستند.زيرا ممكن است كه در يك روز كرده شود كارهاي دو سال در خصوص كار كسي كه طلب خداي ميكند.
بر اوست كه هرگاه كه راه ميرود جز بر قدم هاي خود نظر نيندازد.
بر اوست هر وقتي كه تكلم ميكند،نگويد مگر آنچه ضروري باشد.
بر ايشان است هر وقتي كه ميخورند از خوان بر خيزند در حالتي كه سير نباشند.
هر روز انديشناكند كه به روز بعد نميرسند.
و صرف كنندگانند وقت خود را،چون كسي كه نفس ميكشد.
يك جامه از پوست حيوانات بايد ايشان را كافي باشد.
بر توده خاك است كه روي خاك بخوابد.
بايد هر شبي دو ساعت خواب او را كفايت كند.
بر اوست كه دشمن ندارد جز نفس خودش را.
نيز بر اوست كه محكوم نسازد هيچ كس را مگر نفس خودش را.
بر ايشان است در اثناي نماز بترس ايستاده باشند كه گويا ايشان پيش روي رستاخيز هستند.

پس بجا آريد در اين صورت اين را در خدمت خداي با شريعتي كه آن را خداي بر دست موسي به شما عطا فرموده است.زيرا به اين طريق خداي را خواهيد يافت.
همانا شما در هر زمان و مكان خواهيد يافت كه شما در خداي هستيد و خداي در شما.
اين است كتابچه ي ايليا.

وَ السَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى ...

+ نوشته شده     توسط مسیا 

طبقات دوزخ به روایت عیسی مسیح (ع)

(1)آن وقت پطرس گفت:اي معلم!به ما بگو چگونه هلاك شدگان عذاب مي شوند و چقدر در دوزخ باقي خواهند ماند تا انسان از گناه پاك گردد؟(2)عيسي در جواب فرمود: ((همانا از چيز بزرگي سؤال كردي و با اين وجود من تو را به خواست خداي جواب ميگويم.(3)پس بدانيد كه دوزخ همانا يكي است؛ولي هفت طبقه دارد،يكي زير ديگري.(4)پس همچنانكه گناه هفت نوع است –چون آن را شيطان احداث كرد مثل هفت دروازه ي دوزرخ –همچنين در دوزخ هفت گونه عذاب يافت ميشود.

طبقه هفتم براي متكبران
(5)هفتمين طبقه از آن متكبر است.آنكه در دل خود بيشتر بلند پروازي دارد،پس افكنده خواهد شد در پائين ترين طبقات در حالتي كه مرور خواهد كرد به بقيه طبقاتي را كه بالاي اوست و تمام رنج هائي را كه درآنها موجود است خواهد چشيد.(6)چنانكه او در اينجا ميخواهد تا از خداي بزرگتر باشد؛چه،دوست دارد هرچه ميخواهد از آنچه مخالف امر خداست انجام دهد و اعتراف تميكند به اينكه كسي برتر از اوست؛پس اينگونه نهاده ميشود زير پاهاي شيطان و زير پاي ديگر شياطين.(7)پس او را پايمال ميكنند،چنانكه انگور در وقت شراب ساختن پايمال كرده ميشود و اسباب خنده و مسخره شيطان ها خواهد شد.

طبقه ششم براي حسودان
(8)حسودي كه بر اثرحسن حال اقرباي خود از خشم ميسوزد و بر بلاهاي ايشان افروخته رخسار ميشود،در مرتبه ي ششم سرازير خواهد شد.(9)آنجا دندان هاي عده ي بسياري از افعي هاي دوزخ او را ميگزند.(10)پس به خيال او ميآيد كه تمام چيزها در دوزخ خوشحال ميشوند به عذاب او و افسوس ميخورند كه چرا در مرتبه ي هفتم سرازير نشده است.(11)اين بواسطه ي آن است كه آن را عدل خداي به خيال حسود بدبخت ميآورد،با عدم تمكن آن لعنت شدگان بر خوشحالي؛زيرا اگر چه آن ملعون ها متمكن بر هيچ خوشي نيستند،با اين وجود عدل خداوند آن را به خيال آن حسود بدبخت ميآورد؛چنانكه به خيال كسي در خواب ميآيدكه كسي او را بر پاي ميكوبد و متألم ميشود.(12)اين غايتي است كه پيش روي حسود بد بخت است.(13)نيز به خيال او ميرسد كه آنجا مطلقاً هيچ مسرتي نيست و اينكه هر كسي به بلاي او خوشحال است و متأسف است بر اينكه عذاب او سخت تر نيست.

طبقه پنجم براي آزمندان
(14)اما آزمند، به مرتبه ي پنجم سرازير ميشود،آنجائي كه به او فقر خوار كننده اي نازل ميشود؛چنانكه به ميزبان توانگر نازل شده بود.(15)شيطان ها نيز براي زياد كردن عذاب او پيش روي او خواهند آورد آنچه را كه ميخواهد.(16)پس همين كه به دستش آمد،شياطين ديگر آن را مييابند به سختي،در حالتي كه به اين سخنان ناطقند:يادآر كه نخواستي براي محبت خداي بدهي؛پس خداي هم نميخواهد كه بگيري.(17)چه بدبخت است اين انسان!(18)زيرا او خود را به اين حال خواهد ديد و ياد از فراخي روزگار گذشته ميكند و تنگي حاضر را مشاهده مينمايد.(19)به ياد ميآورد كه ممكن بود او را تا بواسطه ي خيراتي –كه آن وقت نميتواند آنها را بدست آورد –خرميجاوداني را تحصيل نمايد.

طبقه چهارم براي شهوت پرستان
(20)اما مرتبه ي چهارم،پس شهوت پرستان در آن سرازير ميشوند؛آنجائي كه در آن كساني كه تغيير داده اند راهي را كه به ايشان خداي عطا فرموده جا دارند،مثل گندميكه در سرگين سوخته ي شيطان پخته شده باشد.(21)در آنجا اژدرهاي دوزخي با ايشان دست به گردن ميشوند.(22)اما كساني كه با فواحش زنا كرده اند،پس همه ي كارهاي اين نجاست در ايشان برخواهد گشت به همبستر شدن با جنيان دوزخ؛آنها شياطيني هستند بصورت زناني كه موهايشان از اژدرهاست و چشم هايشان گوگرد افروخته شده و دهانشان زهر و زبانشان تلخ است و جسدشان احاطه كرده شده به چنگك هاي دندانه دار به سرنيزه ها،كه شبيهند به آنچه به آن ماهيان گيج و سرگردان صيد ميشوند و چنگال هايشان چون چنگال هاي عقاب ها و ناخن هايشان كارد است و طبيعت اعضاي تناسلشان آتش است.(23)پس شهوت پرستان با ايشان هم آغوش ميشوند بر آتش دوزخ كه تخت ايشان خواهد بود.

طبقه سوم براي كاهلان و تنبلان
(24)به مرتبه ي سوم سرازير ميشود كاهلي كه اكنون كار نميكند.(25)آنجا شهرها و قصرهاي بزرگ بنا ميشود.(26)تمام نشده ناگهان خراب ميشوند؛زيرا در آنها هيچ سنگي به جاي خويش نصب نشده است.(27)پس اين سنگ هاي درشت بر دوش آن كاهل كه دست هايش باز نيست گذاشته ميشود،(28)تا جسد خود را سرد كند درحال راه رفتن وبار خود را سبك نمايد؛زيرا كسالت قوّت بازوهايش را زايل كرده است.(29)نيز ساق هايش به اژدرهاي دوزخ بسته شده.(30)از آن سخت تر اينكه در پس او شياطيني هستندكه او را ميرانند و مكرر او را بر زمين ميافكنند در حالتي كه هنوز در زير بار است.(31)او را كسي را برخاستنش كمك نميكند.(32)بلكه چندانكه در برخاستن سنگين تر است بر آن مقداري هم بار مضاعف گذاشته ميشود.

طبقه دوم براي شكم پرستان
(33)در مرتبه ي دوم شكم پرست سرازير ميشود.در آنجا قحطي ميشود به اندازه اي كه جز كژدم هاي زننده و اژدرهاي گزنده،كه عذاب دردناكي ميدهند،چيزي كه خورده شود پيدا نشود.(34)تا جائي كه هرگاه متولد نشده بودند،هرآينه براي ايشان بهتر بود از اينكه مثل اين طعام را بخورند.(35)شياطين بحسب ظاهر براي ايشان طعام هاي خوشمزه پيش خواهند آورد.(36)ليكن چون دست ها و پاهايشان به غل هاي آهنين بسته شده است نميتوانند كه دستي دراز كنند،هرگاه طعاميبراي ايشان نمودار شود.(37)از آن بدتر اين است كه همين كژدم هائي كه آنها را ميخورد،همانا شكم او را ميبلعند در حالتي كه قادر نيست بر بيرون شدن؛زيرا آنها پاره پاره ميكنند عورت شكم پرست را.(38)وقتي كه بيرون ميشوند در حالت نجاست و مرداري،بار ديگر خورده ميشوند.

طبقه اول براي كسي كه از روي خشم برافروخته ميشود
(39)كسي كه از روي خشم برافروخته ميشود به مرتبه ي نخستين سرازير ميشود،آنجائي كه اهانت ميكنند او را همه ي شياطين و ساير ملعون هائي كه جاي ايشان از او پائين تر است.(40)پس او را لگد مال ميكنند و ميزنند و بر راهي كه بر آن گذر ميكنند او را ميخوابانند و پاهاي خود را برگردن او مينهند.(41)در اين حال او بر مدافعت از خود قادر نيست؛زيرا دست ها و پاهاي او بسته شده.(42)از آن بدتر اينكه او قادر نيست بر اظهار خشم خود بواسطه ي اهانت ديگران؛زيرا زبان او بسته شده به چنگكي كه شبيه است به آنچه آن را گوشت فروش به كار ميبرد.(43)پس در اين جاي ملعون عِقاب عام است كه شامل تمام طبقات است؛مثل مخلوطي از حبوب بسياري كه از آنها قرص نان ساخته ميشود.(44)زيرا بواسطه ي عدل خداي آتش و يخ و صاعقه ها و برق و كبريت و گرميو سردي و باد و جنون و جزع،با هم متحد خواهند شد به طريقي كه سردي در حرارت و آتش در يخ تخفيف نميدهد؛بلكه هر يك از آنها به نوعي گناهكار بدبخت را عذاب ميدهند.

احاديث درباره دوزخ از ميزان الحكمت

پيامبر خدا صلي الله عليه وآله : كم عذابترين اهل دوزخ ، دو كفش از آتش به پا دارد كه از حرارت آنها مغزش به جوش مي آيد.

پيامبر خدا صلي الله عليه وآله : دو چيزِ ميان تهي ، بيش از هر چيز ديگر، مردم را به دوزخ مي كشد: دهان وفرج.

پيامبر خدا صلي الله عليه وآله : سه خوي از اخلاق دوزخيان است: تكبّر، خودپسندي وبد اخلاقى.

امام صادق عليه السلام : سه خوي است كه اگر در مرد باشد، باكي نيست كه بگويي او دوزخي است: خشونت وبزدلي وبخل. وسه خوي است كه اگر در زن باشد، پروايي نيست كه بگويي او دوزخي است: بي حيايي، بزرگ منشي وفخر فروشى.

امام باقر عليه السلام ـ درباره آيه «جهنّم هفت در دارد وبراي هر در، گروهي از آنان ...» ـ فرمود : به من خبر رسيده ـ والبته خدا داناتر است ـ كه خداوند دوزخ را هفت دَرَك (زيرْ طبقه) قرار داده است: بالاترين درك جَحيم است، كه اهلش بر فراز تخته سنگي از آن مي ايستند ومغز سرشان به جوش مي آيد، همچون به جوش آمدن محتويات ديگ.
دَرَك دوم ، لَظي است، پوست سر واندام را مي كند، [و ]هر كس را كه [به حق] پشت كرده وروي برتافته وگرد آورده وانباشته باشد، فرا مي خواند. دَرَك سوم، سَقَر است كه نه باقي مي گذارد ونه رها مي كند، پوستها را سياه مي گرداند [و ]بر آن نوزده [نگهبان] است. دَرَك چهارم ، حُطَمَه است كه از آن شعله هايي چون كاخي [بلند] شراره مي افكند. گويي كه اشتراني زرد رنگند ... دَرَك پنجم ، هاوِيَه است . در آن جا گروهي هستند كه فرياد مي زنند ومي گويند: اي مالك! به فريادمان رس. پس، چون بخواهد كمكشان كند، ظرفهاي زرد رنگِ آتشين به آنان دهد، كه در آنها زردابه وچركي است كه چونان مس گداخته از پوستهايشان جاري مي شود...
دَرَك ششم ، سَعير است كه در آن سيصد سراپرده از آتش است... .
دَرَك هفتم ، جهنّم است كه فَلَق در آن است، وآن چاهي است در جهنّم كه چون دهان باز كند، آتش به شدّت ، زبانه كشد، كه درد آورترين آتش است.

وَ السَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى ...

+ نوشته شده     توسط مسیا 

(24)پس از نماز نيمه شب،شاگردان نزديك يسوع شدند.(25) پس به ايشان فرمود: ((اين شب در روزگار مسيا*،پيغمبر خداي،همان يوبيل ساليانه است كه اكنون هر صد سال يك بار پيش مي آيد.(26)از اين رو نميخواهم كه امشب بخوابيم؛بلكه ميخواهم كه نماز بخوانيم و سر هاي خود را براي سجده خداي تواناي مهربانمان كه تا همواره خجسته است،صد بار خم كنيم.(27)و در هر مرتبه بگوييم: اعتراف ميكنيم به تو پروردگار يكتاي ما كه نه تو را آغاز و نه تو را انجام است.(28)زيرا تو به رحمت خود به همه ي چيز ها دادي آغازشان و زود باشد كه به عدل خود همه را جزا دهي.(29)ميان بشر مانندي نداري.(30)زيرا به وجود بي نهايت خود، دستخوش حركت و عوارض نيستي.(31)به ما رحم كن؛چون تو ما را آفريده اي و ما ساخته شده ي تو هستيم.))

(1)چون يسوع نماز خواند فرمود: ((بايد شكر خداي نمائيم؛زيرا او به ما امشب رحمت بزرگي ارزاني فرموده.(2)چون او برگردانيد زماني را كه لازم بود در اين شب بگذرد و نماز خوانديم به اتحاد با رسول خداي.(3)بتحقيق شنيدم آواز او را.))

*مسيا: مسيا،مشياح،Messiah همان نام مبارك حضرت محمد(ص) است.

نکات نگارنده:

احتمال دارد که این آیه از برنابا درباره شب قدر آمده باشد؛از دو جهت:

۱.در برنابا گفته شده:

از اين رو نميخواهم كه امشب بخوابيم؛بلكه ميخواهم كه نماز بخوانيم و سر خود صد بار خم كرده،سجده كنيم خدايِ توانايِ مهربانِ هميشه خجسته ي خود را.
اين 100 بار مي تواند اشاره به 100 قسمت دعاي جوشن كبير داشته باشد.
و اينكه "نمي خواهيم كه امشب را بخوابيم" اشاره به احيا گرفتن و شب بيداري در شب قدر است.

۲.اگر اين قسمت از دعاي جوشن كبير را در نظر داشته باشيم:

سبحانك يا لا اله الا الله انت، الغوث الغوث خلصنا من النار يا رب.
پاك و منزه هستي اي خدايي كه جز تو خدايي نسيت.فرياد فرياد،خلاص كن ما را از آتش اي خداي.

و حالا اگر اين را مقاسيه كنيم با گفته حضرت عيسي در برنابا،شباهت قابل توجهی دیده می شود:

و در هر مرتبه بگوييم:
اعتراف مي كنيم به تو پروردگار يكتاي ما كه نه تو را آغاز و نه تو را انجام است.("پاك و منزه هستي اي خدايي كه جز تو خدايي نسيت.")
(28)زيرا تو به رحمت خود به همه ي چيز ها دادي آغازشان و زود باشد كه به عدل خود همه را جزا دهي.(اسامي خداوند در جوشن كبير)
(29)ميان بشر مانندي نداري.(اسامي خداوند در جوشن كبير)
(30)زيرا به وجود بي نهايت خود،دستخوش حركت و عوارض نيستي.(اسامي خداوند در جوشن كبير)
(31)به ما رحم كن؛چون تو ما را آفريده اي و ما ساخته شده ي تو هستيم.("خلاص كن ما را از آتش اي خداي.")

وَ السَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى ...

+ نوشته شده     توسط مسیا  | 

نکات نگارنده:

۱-این باب از انجیل برنابا درباره مکالمه شیطان و حضرت عیسی است و درخواست شفاعت عیسی مسیح(ع) از خدا برای بخشش شیطان.

۲-در قسمت دوم گفتاری از آیت الله بهجت درباره این فصل از انجیل برنابا آورده شده است.

باب پنجاه و یکم

(1)پس از آنكه يسوع براي پروردگار نماز گزارد،شاگردانش بسوي او آمدند و گفتند:اي معلم! دوست داريم كه دو چيز را بشناسيم.(2)يكي اينكه چگونه با شيطان سخن كردي؟با اينكه تو ميگوئي كه او توبه كار نيست.(3)ديگر اينكه چگونه خداي ميآيد تا كيفر دهد در روز جزا؟(4) يسوع فرمود: ((حق ميگويم شما را؛بدرستي كه من مهربان شدم بر شيطان چون دانستم افتادن او را.(5)نيز مهربان شدم بر جنس بشري كه او را ميفريبد تا گناه كند.(6)از اين رو نماز گزاردم و روزه گرفتم از براي خداي كه با واسطه ي فرشته خود جبرئيل به من عطا فرمود: (7)چه طلب ميكني اي يسوع!و مطلب تو چيست؟(8)جواب دادم:اي پروردگار!تو ميداني كدام بدي است كه شيطان سبب آن بود و اينكه بواسطه ي فريب او بسياري هلاك ميشوند.(9)او آفريده شده ي توست اي پروردگار!(10)پس به او رحم كن اي پروردگار!(11)خداي فرمود:اي يسوع!ببين كه همانا من از او ميگذرم.(12)پس او را وابدار بر اينكه فقط بگويد اي پروردگار من!هرآينه بتحقيق خطا كردم؛پس به من رحم كن.(13)در اين صورت از او گذشت خواهم كرد و خواهم برگردانيد او را به حال اولش.)) (14) يسوع فرمود: ((چون اين را بشنيدم بسي خوشحال شدم، در حالتي يقين كننده بودم به اينكه من اين صلح را به جا آورده ام.(15)لهذا شيطان را خواندم؛ پس آمده،گفت:چه بايدبكنم ازبراي تواي يسوع!(16)جواب دادم:بدرستي كه تو خودخواهي كردي اي شيطان!(17)من خدمت تو را دوست ندارم.(18)جز اين نيست كه تو را خواندم،براي آنچه كه صلاح تو در آن است.(19)شيطان جواب داد:هرگاه تو خدمت مرا دوست نداشته باشي،پس بدرستي كه من دوست ندارم خدمت تو را؛زيرا من شريف ترم از تو.(20)پس تو نيستي لايق اينكه مرا خدمت كني.توئي كسي كه او گِل است،اما من روحم.(21)پس گفتم:اين سخنان را بگذاريم. بگو به من مگر خوب نيست اينكه برگردي به جمال اوّل و حال اوّل خود؟(22)تو ميداني اينكه فرشته ميخائيل زود است بزند تو را در روز بازخواست به شمشير خداي،صدهزار ضربت.(23) آنگاه زود است برسد تو را از هر ضربتي عذاب ده دوزخ.(24)شيطان جواب داد:زود است ببينم در آن روز كه كدام ما بيشتر است در كار.(25) پس بدرستي كه زود است مرا باشد در آن روز ياوران بسياري از فرشتگان و ازسخت ترين بت پرستان در توانائي،آنانكه خداي را مضطرب سازند. (26)زود است خداي بداند خطاي بزرگي را مرتكب شده به راندن من از براي گِل ناپاكي.(27) آن وقت گفتم:اي شيطان!بدرستي كه تو ضعيف العقل هستي و نميداني آنچه را كه ميگوئي.(28) پس آن وقت شيطان سخريه كنان سر خود را جنبانيد و گفت: حالا بيا و اين مصالحه را ميان من و خداي تمام كن.(29)بگو تو اي يسوع! چه واجب است بر من؛ زيرا تو درست دانشي. (30) جواب دادم: واجب است تكلم به دو كلمه فقط.(31) شيطان پرسيد آن دو كلمه چيست؟(32) جواب دادم: آن دو اين است كه بگوئي گناه كردم؛ پس به من رحم كن. (33) شيطان گفت: بدرستي كه من با خوشي اين مصالحه را قبول ميكنم،هرگاه اين دو كلمه را خداي به من بگويد. (34)پس گفتم:باز شو از من اي رانده شده.(35)زيرا توئي گناهكار پديد آورنده ي هرستم و گناه. (36)ليكن خداي است دادگر منزّه از گناهان.(37)پس شيطان با ولوله باز شد و گفت:بدرستي كه امر چنين نيست اي يسوع!ليكن تو دروغ ميگوئي تا خشنود سازي خداي را.))(38)آنگاه يسوع فرمود به شاگردانش: ((حالا ببينيد كه چگونه خواهد يافت رحمتي را.))(39)شاگردان جواب دادند:هرگز نيابد،اي پروردگار!زيرا او ناتوبه كار است.(40)امّا حالا پس به ما خبر ده از بازخواست خداي.

گفتار آیت الله بهجت:

(...) در انجیل برنابا- که اقرب اناجیل به صحّت است- نوشته شده که حضرت عیسی علیه السلام برای ابلیس شفاعت کرد: « خدایا این مدتها عبادت تو را می کرد، تعلیمات می کرد، فلان می کرد، بیا از گناهانش بگذر »! با اینکه از زمان آدم تا زمان عیسی علیه السلام چه کارها، چه فسادها کرده بود. این چه نوری است که حتی به این هم ترحّم کرد [که گفت]: خدایا از تقصیراتش بگذر!
[ خداوند] فرمود: « بله، من حاضرم ببخشم، بیاید بگوید: من گناه کردم، اشتباه کردم، ببخش، همین؛ بیاید بگوید: « اخطأت فارحمنی »، بیاید این دو کلمه را بگوید. »

حضرت عیسی علیه السلام خیلی خوشحال شد که کاری در عالم انجام داد، یک کاری که دیگر مثل ندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و افساد، حالا واسطه می شود و وساطتش اثر کرد، قبول شد.
از همان راهی که داشت، شیطان را صدا زد، گفت: بیا، من برای تو بشارت آوردم!
گفت: از این حرفها زیاد است. [ حضرت عیسی (ع)] گفت: « تو خبر نداری، اگر بدانی، سعی می کنی، حریص می شوی کار را بفهمی. »
گفت:« من به تو می گویم اعتنا به این حرفها نداشته باش، از این حرفها زیاد است».
گفت: « تو خبر نداری[ خداوند] می خواهد تمام این مفاسد با دو کلمه خلاص شود. »
گفت: « بگو ببینم چه بوده است. »
گفت: « اینکه تو بیایی و در محضر الهی بگویی:
« خدایا! أخطأت فارحمنی؛ من اشتباه کردم، تو ببخش. »

ببینید چقدر ما به خودمان ظلم می کنیم که به سوی خدا نمی رویم، به سوی چه کسی می رویم؟ آخرش افتادن میان چاه است، آخرش پشیمانی است؛ خوب چیزی که می دانی آخرش پشیمانی است، حالا دیگر نرو.
[شیطان] گفت: « نه، او باید بیاید و بگوید من اشتباه کردم! تو ببخش!، چرا؟! به جهت اینکه لشکر من از او زیادتر است! آن ملائکه ایی که با من سجود نکردند و تابع من شدند، آنها لشکر من هستند! شیاطین هم لشکر من هستند، آن اجنّه ای هم که ایمان به خدا نیاوردند، لشکر من هستند، تمام بت پرستهای بشر، لشکر من هستند! »

این، به زیادتی لشکر در روز قیامت می خواهد مغرور شود! آنجا جای زیادتی و کمی نیست. هر چقدر زیاد باشد جهنّم می گوید: ( هل من مزید؟ سوره ق/30 ). آن وقت تو می خواهی با زیادتی لشکر کار بکنی! بله، لشکر تو زیاد است؛ [اما] جهنم جایشان می شود؛ جهنم نمی گوید: «اتاق نداریم» جهنم می گوید:
« هرچقدر هست بیاورید، هل من مزید؟ » یعنی اینکه بیاورید، هرچه زیادتر بیاورید. جا داریم!
[حضرت عیسی (ع)] گفت: « برو ملعون! نتوانستم برای تو هم کاری بکنم. تو می گویی: خدا باید بیاید من او را ببخشم!؟ »

مقصود، حلّ این مطالب به علم و جهل است، دانستن و ندانستن، عالم بودن و جاهل بودن، دور می زند. اصل مطلب، از جهل این بدبخت است. تو ای جاهل! می گویی: « چیزی که آتش شد دیگر ممکن نیست برای خاک خضوع بکند؟ » آدم خاکِ به تنهایی است؟ یا مجموع خاک و یک پاک دیگری است. تو هم که فقط آتش نیستی، مثل آتش های جامد، روح داری، مکلفی، یک آتش مکلف هستی. [خداوند] به تو فرمود: «اسجدوا»، سجده نکردی؛ قهراً مجموع روح و جسم، انسان یا جنّ یا شیطان یا ملک می شود.
این بدبخت خیال کرد که همین بدن او با بدن این، این ظلمانی و آن نورانی است؛ دیگر محال است نورانی برای ظلمانی سجده و خضوع کند؛ دیگر نمی داند که این، نورانی است.

ای جاهل! آیا نمی دانستی آن وقتی که مجلس امتحان، درس امتحان شد، تمام ملائکه، عاجز بودند و عاجز ماندند از اسامی آنهایی را که خداوند اشاره کرد اسمهای اینها را بگویید، یا خودشان، یا سایر ملائکه، یا سایر اشیاء، همه عاجز بودند. [گفتند]: ما خودمان از خودمان چیزی نداریم؛ هر چیزی که به ما یاد دادی بلد هستیم و هر چیزی را که یاد ندادی بلد نیستیم. [خداوند] به آدم فرمود: « تو بگو! »، [آدم] تمام اسامی را بیان کرد.
حالا که فهمیدی آدم بر تمام ملائکه- با آن همه عظمت ها و اختلاف مراتب در ملائکه- تفوّق پیدا کرد و مقدم شد و حال که فهمیدی که آدم بر تو و همه ملائکه مقدم است، باز هم، خجالت نکشیدی، باز هم گفتی: ( خلقتنی من نار و خلقته من طین. سوره ص/76 ) ؟ باز هم جای این [حرف] است؟ باز هم نفهمیدی؟
ببینید: میزان، علم و جهل است.

خوب، اگر [تا به حال] نفهمیدی که آدم باید [به] آنچه معلوماتش است عمل کند، از حالا توبه بکن، اقلاً حالا بپرس: « آیا توبه من قبول می شود یا نه؟ »
و علی هذا، ببینید چقدر ما غافلیم! چقدر ما به خودمان ظالمیم که واضحات را زیر پا می گذاریم! مطلب همین است، دائر مدار این است که اگر معلومات ما زیر پا نباشد، مجهولات ما عملی نشود، کار تمام است.

معلومات را نباید زیر پا گذاشت، آدم پشیمان می شود، اگر به معلوماتش عمل کرد، دیگر روشن می شود، دیگر توقف ندارد.
اگر دید باز هم توقف دارد، بداند- به طور یقین- بعضی از معلومات را زیر پا گذاشته است، کفشش ریگ دارد، خوب دقت نکرد که این ریگ را خارج کند:

« من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم. » بحار الانوار، ج78، ص189.
( و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا ) سوره عنکبوت/69.
( ومن عمل بما علم کفی ما لم یعلم ) ثواب الاعمال،ص134.

هیچ کس نیست که بگوید هیچ چیز نمی دانم، [اگر بگوید] دروغ می گوید هر کسی [که] هست، غیر معصوم بعضی چیزها را میداند و بعضی چیزها را نمیداند؛ آن چیزهائی را که می داند، اگر عمل کند، آن چیزهایی را که نمی داند می فهمد.
آن چیزهایی را که می دانید، عمل کنید؛ و آن چیزهایی را که نمی دانید، از حالا توقف کنید و احتیاط کنید تا روشن شود، وقتی به آنها عمل کردی روشن می شود؛ به همان دلیلی که اینها را برای شما روشن کرد، آنهای دیگر را هم روشن می کند.

علی هذا، ببینید، برای چه توقف داریم. آنچه می دانی بکن و آنچه نمی دانی، احتیاط کن، هرگز پشیمان نخواهی شد.
خداوند بر توفیقات همه شما بیفزاید.
و خداوند ان شاءالله، سلامتی مطلقه روحیّه و جسمیّه، به همه مرحمت فرماید.
« والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته »

مرجع: سایت آیت الله محمد تقی بهجت

+ نوشته شده     توسط مسیا  | 

نکات نگارنده:

1-دراین باب از حضرت عیسی نقل می شود به اینکه خداوند اول بار ایمان را به پیامبرش حضرت محمد عطا می کند.

2-در قسمت دوم هم عیسی مسیح درباره خواست خدا و وجوب قبول آن سخن می گویند.

 فصل نودم

(1)چون نماز به نهايت رسيد،شاگردانِ يسوع نزديك وي شدند و او دهان گشوده فرمود: (2) ((پيش بيا اي يوحنا!زيرا به تو امروز از هرچه پرسيده اي جواب خواهم گفت.(3)ايمان خاتمي است كه خداي برگزيدگان خود را به آن مُهر ميكند؛آن انگشتري است كه عطا فرموده آن را به پيغمبر خود(حضرت محمد)،آنكه هر برگزيده اي ايمان را از دست هاي او گرفته است،چنانكه خداي يكي است.(4)از اين رو چون خداي پيش از همه چيز پيغمبر خود(حضرت محمد) را آفريد و به او بخشيد پيش از همه چيز ايماني را كه آن مثابه ي صورت خداست و هر چه خداي ساخته و هرچه خداي فرموده.(5) پس ميبيند مؤمن به ايمان خود،هرچيزي را واضح تر از آنكه به چشم خود ببيند.(6)زيرا چشم ها گاهي خطا ميكنند؛بلكه نزديك به خطا هستند هميشه.(7)اما ايمان هرگز خطا نميكند؛زيرا بنياد آن خداي و كلمه ي اوست.(8)باور كن از من؛بدرستي كه به ايمان خلاص ميشوند همه ي برگزيدگان خداي.(9)البته همانا بدون ايمان كسي را ممكن نيست تا خداي را خشنود نمايد.(10) از اين روست كه شيطان در صدد اين نيست كه روزه و نماز و صدقات و زيارات يا حج را باطل نمايد؛بلكه كفّار را ترغيب بر آنها ميكند؛زيرا او مسرور ميشود از اينكه انسان مشغول شود به كاري بدون رسيدن به مزد(11)از اين جهت واجب شد كه مخصوصاً و جداً بايد بر ايمان حريص بود.

(12)ايمن ترين راه براي آن(رسیدن به ایمان)،اين است كه كلمه ي ((چرا چنين))را ترك كني؛زيرا ((چرا چنين))بشر را از فردوس بيرون نمود و آدم را از فرشته ي خوشروي به ديو هولناك حواله داد. ))(13)پس يوحنا گفت:چگونه ترك كنيم((چرا چنين)) را و حال آنكه آن دروازه ي علم است.(14)يسوع در جواب فرمود: ((بلكه ((چرا چنين)) دروازه ي دوزخ است.))(15)پس يوحنا خاموش شد؛اما يسوع بيفزود: ((وقتي كه دانستي خداي چيزي را فرموده،پس تو كيستي اي انسان تا به كُنه آن برسي كه بگوئي اي خداي چرا چنين كردي؟(16)مگر ظرف سفالين به سازنده ي خود ميگويد چرا مرا ساختي تا آب يا بَلَسان(عطر) را در بر گيرم؟(17)حق ميگويم به شما؛واجب است در هر تجربه،قويدل شويد به اين كلمه كه بگوئيد:همانا خداي چنين فرمود؛همانا خداي چنين كرد؛همانا خداي چنين ميخواهد.(18) چون اين را به جا آوردي در امن زندگاني خواهي كرد.

+ نوشته شده     توسط مسیا  | 

فصل سي و نهم

(13)سپس خداوند روح خود را به انسان بخشيد.فرشتگان همه آوا سر دادند:خداوندا! پروردگار ما! نام مقدس تو خجسته باد. (14)همين كه آدم به پاي خود راست ايستاد،نوشته اي را در فضا ديد كه چون خورشيد مي درخشيد.عبارتش اين بود: "لا اله الا الله و محمد رسول الله" (15)در اين هنگام،آدم دهان گشود و گفت: پروردگارا! خداي من! تو را سپاس مي گويم كه تفضل كردي و مرا آفريدي.(16)ولي با ناله و زاري از تو مي خواهم،مرا از معني اين كلمات (محمد رسول الله) آگاه سازي.(17)خداوند پاسخ داد: آفرين به تو اي بنده من،آدم!(18)به تو بگويم كه نخستين  انساني هستي كه آفريده شدي.(19)كسي كه نامش را مي بيني،او فرزند توست و سال ها بعد،به اين جهان خواهد آمد.(20)و پيامبرم خواهد شد،كه همه چيز را به خاطر او آفريدم(21)او كسي است كه هرگاه بيايد،جهان را نور و روشنايي خواهد بخشيد.(22)او كسي است كه روحش شصت هزار سال پيش از آنكه چيزي بيافرينم،در فروغ آسماني جاي داده شده بود.(23)آدم پيش خدا زاري كرد و عرضه داشت: پروردگارا! اين نوشته را بر ناخن انگشت هاي دست من نقش كن.(24)و خداوند آن نوشته را به نخستين انسان عطا فرمود و آن را بر دو شست او نقش كرد،كه بر ناخن شست راستش "لا اله الا الله"،(25)و بر ناخن شست چپش: "محمد رسول الله" نقش بسته بود.(26)پس آدم نخستين اين كلمات را به مهر پدري بوسيد.

(27)و به چشم كشيد و گفت: "فرخنده باد روزي كه تو به دنيا روي خواهي آورد".

 فصل چهل و چهارم

(19)بدين جهت به شما ميگويم،بدرستي كه رسول خداي فروغي است كه خشنود مي سازد هرآنچه را كه ساخته است خداي تقريباً.(20)زيرا زينت داده شده است به روح دانش و مشورت.(21)روح حكمت و توانائي،(22)روح خوف و محبت.(23)روح انديشه و ميانه روي. (24)زينت داده شده است به روح محبت و رحمت.(25)روح عدل و پرهيزگاري.(26)روح لطف و صبر،كه گرفته است آنها را خداي،سه برابر آنچه عطا فرموده به ساير خلق خود.(27) چه با سعادت است زماني كه زود است بيايد در آن زمان به سوي جهان.(28)مرا تصديق كنيد،كه او را دیدم و برای او احترام را تقدیم کردم،چنانكه هر پیامبری او،را دیده است.(29)چرا  که خداوند روح او را برای پیام آوری به هر کدام از آنان داده است.(30)چون ديدم او را از تسلّي پر شده،گفتم: اي محمد!خداي با تو باد و مرا لايق آن نماياد كه بند کفش تو را بگشایم.(31)زيرا هرگاه به اين افتخار برسم،خواهم شد پيغمبري بزرگ و قدوس خداي.(32)چون يسوع اين بفرمود شكر خداي نمود.

فصل نود و هفتم

(14)پس آن وقت كاهن گفت:به چه ناميده ميشود مسيا و كدام است آن علامتي كه آمدن او را اعلان مينمايد.(15)يسوع در جواب فرمود: ((نام او عجيب است؛زيرا خداي خود وقتي كه روان او را آفريد و در ملكوت اعلي او را گذاشت،خود او را نام نهاد.(16)خداي فرمود:صبر كن اي محمد! زيرا براي تو ميخواهم خلق كنم بهشت و جهان و بسياري از خلايق را كه ميبخشم آنها را به تو؛تا حدّي كه هر كس تو را مبارك ميشمارد مبارك ميشود و هر كس با تو خصومت كند ملعون ميشود.(17)و آن گاه که تو را به سوی جهان می فرستمت تو را برای نجات،پیامبر خود می گردانم و سخن تو راست خواهد ماند،به گونه ای که آسمان و زمین سست می شوند،ولی ایمان تو سست نمی شود.(18)همانا نام مبارك او محمد است.(19)در این هنگام،مردم همه فریاد برآوردند و گفتند:خداوندا! پیامبرت را برای ما بفرست.

اي محمد!برای نجات جهان بشتاب.

 

+ نوشته شده     توسط مسیا 

نكات نگارنده:

 

1-در اين باب از انجيل برنابا،پانزده نشانه مهم قيامت كه در پانزده روز مانده به آن رخ میدهد،آورده شده است.

 

2-اين نشانه ها از جهاتي شباهت به نشانه هاي آورده شده در قرآن دارد.

 

3-در پايان اين باب،حضرت عيسي لعنت مي فرستد بر كساني كه او را پسر خداي بخوانند.

 

 

متن انجيل برنابا:

 

(1)آنگاه عيسي فرمود: ((پيش از آنكه آن روز (قيامت) بيايد،ويراني بزرگي در اين جهان روي خواهد داد.(2)جنگي كوبنده و خرد كننده.(3)به گونه اي كه پدر،پسر را مي كشد (4)و فرزند نيز به واسطه ي حزب هاي قبيله اي پدرش را به قتل مي رساند.(5)ازاين جهت منقرض خواهد شد شهرها و تمدن ها،و كشورها به بيابان هاي خشك و تهي تبديل مي شوند.(6)وباها و بيماري هاي مهلك رخ مي دهد،تا اينكه چنان شود كه يافت نشود كسي،كه مردگان را به گورستان ها ببرد؛بلكه گذارده شوند براي طعمه ي حيوانات.(7)و خداوند بر آنان كه روي زمين باقي مانده اند،گرسنگي اي مي فرستد كه ارزش نان به مراتب بيش از طلا خواهد شد.(8)پس بخورند همه،انواع چيزهاي ناپاك را.(9)واي بر بدبختي آن قرن،كه نزديك ميشود،شنيده نشود از كسي كه بگويد:گناه كردم پس به من رحم كن اي خداي.(10)بلكه با آوازهاي سهمناك كفر ميكنند بر خداي بزرگوار فرخنده تا ابد.(11)پس وقتي كه آغاز نمود آن روز (قيامت) به نزديك شدن،هر روز علامتي بيايد سهمناك بر ساكنان زمين به مدت پانزده روز(12)در روز اولّ خورشيد در آسمان بدون نور در مدار خود ميگردد.(13)بلكه سياه ميشود مثل رنگ جامه.(14)و چونان پدري  كه بر بالين پسر مشرف به موتش مي نالد،خورشيد نيز ناله مي كند.(15)در روز دوّم،ماه تبديل به خون مي گردد.(16)و پس از آن،روي زمين خوني چون شبنم مي آيد.(17)در روز سوّم ستارگان ديده شوند كه شروع به جنگ نمودن با يكديگر كنند،مثل سپاهي از دشمنان.(18)در روز چهارم كوه ها و سنگ هاي بزرگ به مثل دشمنان سرسخت به هم بخورند. (19)در روز پنجم هر روييدني و گياهي خون گريه مي كند.(20)در روز ششم دريا طغيان كند بي آنكه از جاي خود تجاوز كند،تا بلندي صدوپنجاه ذراع.(21)و در تمام روز،مانند ديواري مي ايستد.(22)در روز هفتم،به عكس،چنان فروکش مي كند كه قابل ديدن نيست.(23)در روز هشتم،پرندگان و حيوانات خشكي و دريايي با بانگ و ناله گردهم مي آيند.(24)در روز نُهم تگرگي تند و هراس انگيز فرو مي ريزد و چنان ضربه نابود كننده اي مي زند كه جز يك دهم از زندگان،نجات نمي يابند.(25)در روز دهم رعد و برق وحشتناكي مي آيد كه يك سوم كوه ها شكافته و شعله ور مي شوند.(26)در روز يازدهم،رودخانه ها همه به عكس جاري شده و از آنها خون روان مي شوند،نه آب.(27)در روز دوازدهم، ناله و فرياد كند هر آفريده اي.(28)در روز سيزدهم،آسمان مانند نامه اي به هم پيچيده گردد.(29)و آتشي ببارد كه هر زنده اي جان دهد.(30)در روز چهاردهم،چنان زلزله هراس انگيزي پديد آيد كه قله هاي كوه مانند پرندگان به هوا پرواز كنند.(31)آنگاه همه ي زمين بيابان گردد.(32)در روز پانزدهم فرشتگان پاك بميرند.(33)پس زنده نماند مگر خداي يكتا،آنكه او راست اكرام و مجد.(34)عيسي اين سخن را كه گفت،با هر دو دست،به صورت خود سيلي زد و سر خود به زمين نهاد.(35)زماني كه سرش را بالا گرفت،فرمود:((ملعون باد هركسي كه درج كند در گفته هاي من،اين را كه من پسر خدايم.))(36)پس بيفتادند شاگردان،هنگام اين سخنان،مثل مردگان.(37)پس عيسي ايشان را برخيزانده،فرمود:بايد از خداي بترسيم،هرگاه بخواهيم كه در آن روز ترسانيده نشويم.

 

 

آيات قرآن درباره نشانه های قيامت:

 

_هيچ شهر و آبادى نيست مگر اينکه آن را پيش از روز قيامت هلاک مى‏کنيم؛ يا (اگر گناهکارند) به عذاب شديدى گرفتارشان خواهيم ساخت؛ اين، در کتاب الهى ثبت است.

 

_آنها خدا را آن گونه که شايسته است نشناختند، در حالى که تمام زمين در روز قيامت در قبضه اوست و آسمانها پيچيده در دست او؛ خداوند منزّه و بلندمقام است از شريک هايى که براى او مى‏پندارند

 

_قيامت نزديک شد و ماه از هم شکافت!

 

_سوره واقعه(آيات1-6)

 

هنگامى که واقعه عظيم (قيامت) واقع شود،

هيچ کس نمى‏تواند آن را انکار کند!

(اين واقعه) گروهى را پايين مى‏آورد و گروهى را بالا مى‏برد!

در آن هنگام که زمين بشدّت به لرزه درمى‏آيد،

و کوه‏ها در هم کوبيده مى‏شود،

و بصورت غبار پراکنده درمى‏آيد،

 

_سوره قيامت(آيات6-12)

 

 (از اين رو) مى‏پرسد: «قيامت کى خواهد بود»!

(بگو:) در آن هنگام که چشمها از شدّت وحشت به گردش درآيد،

و ماه بى‏نور گردد،

و خورشيد و ماه يک جا جمع شوند،

آن روز انسان مى‏گويد: «راه فرار کجاست؟!»

هرگز چنين نيست، راه فرار و پناهگاهى وجود ندارد!

آن روز قرارگاه نهايى تنها بسوى پروردگار تو است؛

 

يادداشت:

 

بعد از خوندن اين متن خيلي از مسائل اين دنيا برام بي اهميت شد.اينكه ما به چه  چيزهاي واقعا پوچي فكر ميكنيم.به اينكه نمره هامون چي ميشه،كارمون يا پولمون چي ميشه،اصلا زندگيمون چي ميشه.

اين ها واقعا در مقابل واقعه اي كه به طور قطع روزي بهش مي رسيم،هيچي نيست.

ما وقتي كه مي خوايم در پيشگاه خداوند حاضر بشيم،چي داريم كه بهش بباليم.چي داريم كه بهش افتخار كينيم يا رحمت خداوند رو در عوضش بطلبيم.

شايد به نمازهامون بباليم.ولي آيا واقعا اين نمازهايي كه حالا من به شخصه مي خونم چقدر ارزش دارن.نمازهايي كه خيلي موقع ها در بي حالي مي خونم و نمازهايي كه در موقع خوندنش به هر چيزي فكر ميكنم جز خدا.

به خودم فكر ميكردم كه روز پنجشنبه،وقتي فهميدم كه ساعت امتحان رو اشتباه متوجه شدم و يك ساعت و نيم از وقت امتحان گذشته،با چه اضطراب و ناراحتي اي سوار ماشين شدم و با سرعت خودم رو به دانشكده رسوندم.حتي نزديك بود پليس من رو جريمه كنه!

ولي آيا وقتي كه نمازم از وقتش مي گذره هم همين اضطراب من رو مي گيره؟وقتي كه گناه ميكنم هم انقدر ناراحت مي شم؟

 

اين يه سابقه تاريخي تو افكار من داره كه دوست دارم بميرم.

به محض اينكه به درجه اي برسم كه بتونم حتي زوركي وارد بهشت بشم و ديگه نتونم از اون درجه بالاتر برم؛اون موقع با تمام وجود دوست دارم كه بميرم.

شايد مرگ از اين شيرين تر وجود نداشته باشه كه بدوني تو بهشت ميري،حتي اون پايين پايين هاش.

اما نمي دونم آيا اصلا من به حدي مي رسم كه ثواب هام از گناهانم بيشتر باشه؟

حتي اگر اين طور باشه،پس اون حق الناس هايي كه كردم چي؟اون ... روز نماز قضاهام چي؟

اون غيبت ها،مسخره كردن ها يا نگاه كردن ها چي؟

 

آيه آخر اين باب برنابا خيلي روم تاثير گذاشت:"بايد از خداي بترسيم،هرگاه بخواهيم كه در آن روز ترسانيده نشويم."

با خودم فكر ميكنم كه من،با اين همه گناهي كه كردم،آيا واقعا از خدا مي ترسم.

آيا واقعا به روز قيامت ايمان دارم؟...

 

وَ السَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى ...

 

+ نوشته شده     توسط مسیا  | 

(1)آنگاه يسوع فرمود"حقاً بدرستي كه هرآنچه انسان آن را دوست بدارد و براي آن هر چيزي را جز آن ترك نمايد،پس آن خداي اوست.(2)همچنين بت زناكار،زن زنا دهنده و بت شكم پرست و شراب خوار، همان بدن اوست.(3)بت پرطمع نيز نقره و طلاست.(4)بر اين قياس كن هر خطا كار ديگري را."(5)پس آن وقت آن كس كه يسوع را دعوت نموده بود،پرسيدند:چيست بزرگتر گناهي؟

(11)از اين رو به شما ميگويم،بدرستي كه پرستش بت ها بزرگترين گناه است. (12)زيرا او يكباره انسان را از ايمان عاري ميسازد.(13)

+ نوشته شده     توسط مسیا  | 

(6)چه بسيارند آنانكه هلاك شدند به سبب شهوت.(7)پس به سبب شهوت طوفان آمدو جهانيان در پيشگاه رحمت خداي هلاك شدند بجز نوح و هشتاد و سه نفر بشر،ديگران نجات نيافتند.(8)بسبب شهوت بود كه خداوند سه شهر سراسر بدكار را هلاك كرد و جز لوط و دو فرزندش كسي نجات نيافت.(9)همچنين بسبب شهوت نزديك بود كه سبط بنيامين از بين برود.(10)همانا براي شما براستي ميگويم،كه اگر براي شما بشمارم كساني را كه بسبب شهوت هلاك شدند،هرآينه مدت پنج روز كفايت نخواهد كرد.(11)يعقوب گفت:اي آقا!معني شهوت چيست؟(12)پس يسوع در جواب فرمود)):همانا شهوت عشقي است مطلق العنان كه هر گاه او را عقل ارشاد نفرمايد،تجاوز كند از حدود بصيرت و بينش و عواطف.(13)بطوري كه اگر انسان،عارف به نَفْس خود نشد،دوست ميدارد آنچه را كه سزاوار دشمني است.(14)از من باور كنيد كه هرگاه انسان چيزي را دوست بدارد،نه از حيث اينكه آن چيز را خداي به او داده،پس او زناكار است))

(18)پس بايد مَرد قانع شود به زني كه آفريدگارش به او داده و بايد فراموش كند هر زن ديگر را.(19)اندرياس در جواب گفت:چگونه انسان فرموش كند زنان را هرگاه زندگاني كند در شهر،جائي كه بسياري از ايشان پيدا ميشوند.(20)يسوع فرمود:اي اندرياس!حقاً كه سكونت در شهر مضرّ است؛زيرا شهر مثل اسفنج است كه هرگناهي را مي مكد.

(1)واجب است بر انسان كه بمانند سربازي زندگي كند كه ميان قلعه اي،دشمنان از هر سو او را احاطه كرده اند و در برابر هر هجومي از خود دفاع كند و همواره از خيانت هاي داخلي نيز نگران است. (2)به شما مي گويم:بر انسان نيز همين گونه لازم است تمام انگيزه هاي گناه بيروني را دفع كند و همواره از حس،كه بسيار شيفته كارهاي پليد است،نگران باشد.(3)ولي هرگاه جلو سركشي چشم را،كه ريشه هر گناه بدني است،نگيرد،چگونه مي تواند از نفس خود دفاع كند؟(4)سوگند به هستي خداوندي كه جان من درحضورش مي ايستد،كسي كه اين دوچشم بدني را نداشته باشد،از عذاب در امان است،مگر از عذابي كه تا مرتبه سوم دوزخ باشد.ولي كسي كه اين دو چشم را داشته باشد،تا مرتبه هفتم،عذاب بر او وارد مي شود.

+ نوشته شده     توسط مسیا  | 

بابِ چهارم

 

(صفحاتِ 1 تا 6 اين دست‌نوشته، که حاوىِ باب‌هاى 1 تا 3 بوده‌اند، از بين رفته‌اند، و متنِ موجود، از صفحه‌ى 7 آغاز مى‌گردد.)

 

[...] "آيا ماده نابود مى‌گردد؟"

 

(22) مُنجى (Savior) گفت: "تمامِ طبيعت‌ها (natures) ، تمامِ ترتيب‌ها (formation يا modeled form) ، تمامِ آفريده‌ها، دَر، و با يکديگر، وجود دارند، و همه، دوباره، واگشوده خواهند گشت، به بُنيان‌هاى (roots) خود."

(23) "چرا که طبيعتِ ماده، تنها، به بنيان‌هاى همان طبيعت، واگشوده مى‌گردد."

(24) "بگذار آن که توانِ شنيدن دارد، بشنود!"

(25) پطرس (Peter) به او گفت: "اکنون که همه‌چيز را، براىِ‌مان گفته‌اى، اين را نيز بگو: گناهِ جهان چيست؟"

(26) مُنجى (Savior) گفت: "گناهى نيست، بلکه اين شماايد، که گناه مى‌کنيد، در آن هنگام، که کارى مى‌کنيد، برابر با طبيعتِ زنا، که 'گناه' ناميده مى‌گردد."

(27) "از اين رو، خِير (Good) ، به ميانِ‌تان آمد، براى بازگرداندنِ ذات (essence) هر طبيعتى، به بنيانِ آن."

(28) آنگاه، سخنِ خود را پى گرفته، گفت: "براى اين است، که بيمار مى‌گرديد، و مى‌ميريد: چرا که، آن چه شما را مى‌فريبد، دوست مى‌داريد."

(29) "بگذار آن که توانِ دانستن دارد، بداند!"

(30) ماده، رنجى مى‌آفريند، که مانندى (equal) ندارد، چرا که بَرآمده از چيزى، خلافِ طبيعت است. آنگاه، اضطرابى (disturbance) در سراسرِ بدن، پديدار مى‌گردد."

(31) "از اين رو، به شما گفتم: 'دل قوى داريد، که اگر دلسرد باشيد، در حضورِ صورت‌هاى (forms) ديگرِ طبيعت، دلگرم مى‌گرديد.'"

(32) "بگذار، آن که توانِ شنيدن دارد، بشنود!"

(33) هنگامى، که آن متبارک (blessed one) چنين گفت، بَر آنان، درود فرستاده، گفت: "درود بر شما. درودهاى مرا بپذيريد."

(34) "هشيار باشيد، تا نتوانند، شما را، با گفتنِ 'به اين سو بنگر!' يا 'به آن سو بنگر!' بفريبند. زيرا پسرِ انسان (Son of Man يا child of true Humanity) ، در درونِ‌تانَ‌ست."

(35) "از او پيروى کنيد!"

(36) "هر که او را بجويد، خواهد يافت!"

(37) "پس اکنون، برويد، و بشارتِ ملکوت (kingdom يا Realm) را، موعظه کنيد."

(38) "قانونى (rule) ، وَراى آن چه، براىِ‌تان مُقرّر کرده‌ام، مَگذاريد، و مانندِ شريعت‌گذاران، شريعتى (law) بَرپا نداريد، مبادا، که دَر آن، گرفتار آييد."

(39) چنين گفت، و دَرگذشت.

 

بابِ پنجم

 

(1) و آنان، غمگين گشته، اَشکِ بسيار، ريخته، گفتند: "چگونه به سوى اُمّت‌ها (gentiles) رفته، ملکوتِ پسرِ انسان را، بشارت دهيم؟ آنان، که با او مُدارا (spare) نکردند، با ما، چگونه مُدارا مى‌کنند؟"

(2) آنگاه، مريم (Mary) به پا خاسته، به برادرانَ‌ش درود فرستاده، گفت: "نه غمگين باشيد، ونه در ترديد، چرا که فيضِ (grace) او، تماماً، با شما بوده، شما را، يارى خواهد کرد."

(3) "پس بهتر آن است، که عظمتِ او را بستاييم، که ما را، مُهَيّا کرده، مُبَدّل به انسان کرد."

(4) مريم، با اين گفته، دل‌هاى آنان را، به سوى خِير (Good) بَرگرداند، و آنان، در بابِ سُخنانِ مُنجى گفتگو کردند.

(5) پطرس به مريم گفت: "خواهر! ما مى‌دانيم، که مُنجى، تو را، بيش از زنانِ ديگر، دوست مى‌داشت."

(6) "اگر از سخنانِ مُنجى، چيزى به ياد دارى، که ما نشنيده‌ايم و نمى‌دانيم، بگو!"

(7) مريم پاسخ داده، گفت: "من، آن چه را، از شما، نهان است، آشکار مى‌کنم."

(8) او سخنانِ خود را، چنين آغاز کرد: "من" و گفت: "من سَرورِمان (Lord) را، به رؤيا ديدم، و به او گفتم: 'سَرورَم! امروز، تو را، به رؤيا ديدم.' او پاسخ داده، به من گفت:"

(9) "'متبارک گردى، که در ديدن‌َم، ترديد نکردى. چرا که گنج، آنجاست، که خاطِر، آنجاست.'"

(10) "به او گفتم: 'سَرورَم! آن که رؤيا مى‌بيند، آن را، به جان (soul) مى‌بيند، يا به روح (spirit) ؟'"

(11) "مُنجى، پاسخ داده، گفت: 'نه به جان مى‌بيند، نه به روح، بلکه به خاطر (mind) مى‌بيند، که چيزى، ميانِ آن دو است، يعنى [...]

 

(صفحاتِ 11 تا 14 اين دست‌نوشته مفقود گشته‌اند.)

 

بابِ هشتم

 

[...] آن.

 

(10) "و اشتياق (desire) گفت: 'نزول‌َت را نديدم، ولى اکنون مى‌بينم، که صعود مى‌کنى. چرا مرا فريب مى‌دهى، مگر تو مالِ من نيستى؟'"

(11) "جان پاسخ داده، گفت: 'من تو را ديدم. تو، مرا، نه ديدى، و نه شناختى. جامه‌ام، تو را، به اشتباه انداخت. و ندانستى، که من‌اَم.'"

(12) "اين سخنان را که گفت، با شادمانىِ بسيار، از آنجا رفت."

(13) "بارِ ديگر، به قدرتِ (power) سوم، که جَهل (ignorance) نام دارد، آمد."

(14) "قدرتِ سِوّم، جان را، به پرسش گرفته، گفت: 'کجا مى‌روى؟ تو مَحدود به (bound) شرارتى (wickedness) . تو، به راستى، مَحدودى. داورى را، کنار بگذار!'"

(15) "و جان، پاسخ داد: 'چرا تو، در بابِ من، داورى مى‌کنى، ولى من، نبايد، در بابِ تو داورى کنم؟'"

(16) "'من، مَحدود بوده‌ام، ولى، محدود نکرده‌ام.'"

(17) "'مرا دَرنيافتند، ولى من، دَريافتم، که همه‌چيز، چه خاکى (earthly) باشد، چه عَرشى (heavenly) از هم مى‌پاشد.'"

(18) "و آنگاه، که جان، بر قدرتِ سوم، غالب آمد، بالا رفت، و قدرتِ چهارم را ديد، که هفت صورت (form) داشت."

(19) "صورتِ اول، ظلمت (darkness) است، و دوم، اشتياق (desire) ، و سوم، جهل (ignorance) ، و چهارم، مرگ‌پَرستى (excitement يا zeal of death) ، پنجم، ملکوتِ تن (kingdom يا realm of flesh) ، ششم، حِکمتِ ابلهانه‌ى تن (foolish wisdom of flesh) و هفتم، حِکمتِ غضبناک (wrathful wisdom) اينان، هفت قدرتِ غضب‌اَند."

(20) "آنان از جان پرسيدند: 'از کجا مى‌آيى، اى قاتلِ انسان (slayer of men يا human-killer) ! و به کجا مى‌روى، اى فاتحِ فضا (conquerer of space) ؟'"

(21) "جان، پاسخ داده گفت: 'آن چه مُقيدَم مى‌کرد، به قتل رسيد، و آن چه مَحصورَم مى‌کرد، دَرهم شکست،'"

(22) "'و اشتياقَِ‌م، به پايان رسيد، و جَهل مُرد.'"

(23) "'با گونه‌اى (type) از گونه‌هاى عَرشى، از بَندِ فراموشىِ گذرا، در جهان، رها شدم.'"

(24) "'از هَم‌اکنون، تا به هنگامِ آخرت (aeon) در سکوت خواهم ماند.'"

 

بابِ نهم

 

(1) هنگامى، که مريم اين سخنان را گفت، سکوت کرد، چرا که مُنجى، چيزى، بيش از اين، نگفته بود.

(2) ولى، اندرياس (Andrew) ، به برادران، پاسخ داده، گفت: "در بابِ گفته‌هاى او، هر چه مى‌خواهيد، بگوييد. ولى، من باور ندارم، که اين سخنان را، مُنجى گفته باشد. چرا که اين آموزه‌ها، انديشه‌هايى حيرت‌آوراَند."

(3) پطرس پاسخ داده، سخنانى، همانندِ او، گفت.

(4) او، از آنان، در بابِ مُنجى پرسيد: "آيا به راستى، او با زنى، در خلوت، بى آن که ما بدانيم، سخن گفته است؟ آيا بايد از راهِ خود بازگشته، همگى، به او، گوش بسپاريم؟ آيا مُنجى، او را، بَرتر از ما دانسته؟"

(5) آنگاه، مريم گريسته، به پطرس گفت: "برادرَم، پطروس! بَر چه گمانى؟ آيا بَر اين گمانى، که اين سخنان را، از خود ساخته‌ام، يا در بابِ مُنجى، دروغ مى‌گويم؟"

(6) لاوى (Levi) به پطرس پاسخ داده، گفت: "پطرس! تو هماره، زودخشم بوده‌اى."

(7) "و اکنون مى‌بينم، که با اين زن، همانندِ دشمنان، مُجادله مى‌کنى."

(8) "ولى اگر مُنجى، او را، شايسته دانسته باشد، کداميک از شما، به راستى، نمى‌پذيريد؟ بى‌شک، مُنجى او را، بسيار خوب، مى‌شناخت."

(9) به همين خاطر او را، بيش از ما، دوست مى‌داشت. ما، بايد از خود شرم کرده، و مانندِ انسانِ کامل، عَمل کرده، و از او، که مُنجى خواسته، پيروى کرده، و بشارت را موعظه کرده، و شريعت و قانونى، وَراى آن چه مُنجى آورده، نگذاريم."
(10) آنگاه آنان، رَهسپارِ موعظه و تعليم گشتند.

مترجم انجیل مریم مجدلیه

مطالب بیشتر درباره مریم مجدلیه

+ نوشته شده     توسط مسیا  | 

انجیل برنابا مشتمل بر ۲۲۲ فصل می باشد.این انجیل که در آن پیامبری حضرت محمد تایید شده است،احکام غلط و کفر آمیزی که پولس در مسیحیت باب کرده را مطرود شمرده و آداب مسیحیت واقعی را به تمام مسیحیان عالم عرضه کرده است.از جمله این احکام:نخوردن گوشت خوک،امر كردن به ختنه ونخواندن حضرت مسيح به عنوان پسر خدا و طرد كامل تثليث در مسيحيت.از جمله ديگر مواردي كه در اين انجيل اشاره شده است،اشتباه خواندن به صليب كشيدن حضرت مسيح است.

انجيل برنابا در ايران توسط دو مترجم ترجمه شده است،اولين ترجمه مربوط به علّامه حيدرقلي سردار كابلي از روي متنهاي عربي و انگليسي است و ترجمه دوم كه جديدا به بازار آمده از مرتضي فهيم كرماني است.نسخه ترجمه شده توسط سردار كابلي به خاطر نثر قديمي كه دارد،بخش هايي از آن سخت فهم است،اما اين اشكالات در ترجمه فهيم كرماني وجود ندارد و ترجمه اي روان و امروزي ارائه شده است.فهيم كرماني ترجمه اين كتاب را به درخواست آيت الله سيد محمود طالقاني در زندان قصر(در زمان طاغوت)انجام داده است.آيت الله طالقاني،دكتر خليل سعادت(محقق مسيحي و مترجم انجيل برنابا به عربي)،سيد محمد رشيد رضا و سردار كابلي براي اين كتاب مقدمه نوشته اند.

ناشران انجيل برنابا:1-نشر المعي(سردار كابلي) 2-نشر نيايش(سردار كابلي) 3-نشر صحيفه خرد(مرتضي فهيم كرماني)

نشر نيايشنشر المعينشر صحيفه خرد

اين وبلاگ متن انجيل برنابا(ترجمه سردار كابلي) را در بر دارد

نسخه pdf انجيل برنابا

نسخه word انجيل برنابا

مقدمه انجيل برنابا:

انجيل صحيح يسوع مسما به مسيح

پيامبر جديدي از سوي خدا به جهان فرستاده شده است،بنا به گفته برنابا كه رسول اوست:

(1)برنابا فرستاده يسوع ناصري،مسما به مسيح،براي تمام ساكنان زمين،سلامت و سربلندي آرزو مي كند (2)عزيزان!خداي بزرگ و شگفت انگيز،در اين روزهاي پاياني به سراغ ما آمده است،با رحمتي عظيم و آياتي كه شيطان به ادعاي پارسايي آنها را وسيله گمراه كردن عده زيادي از مردم قرار داده است(3)آنان كه با آموزه هاي خاص،مژده دهندگان شديدترين كفر شدند(4)مسيح را پسر خدا ميدانند(5)حكم ختنه اي را كه هميشه خدا به آن امر كرده است،پذيرا نشدند.(6)هر گوشت نجسي را حلال دانستند(7)كساني كه پولس نيز در رديف آنها گمراه شد،پولسي كه درباره او جز با تاسف سخن نمي گويم.(8)وهمين گمراهي پولس موجب گشت آن حقي را كه در معاشرتم با مسيح از وي ديده و شنيده ام،بنويسم.باشد كه نجات يابيد و شيطان گمراهتان نسازد،تا مبادا در روز قيامت هلاك شويد.(9)بنابراين بر حذر باشيد از هر كس كه شما را به آموزه اي جديد،برخلاف آنچه من مي نويسم،مژده دهد.باشد كه براي هميشه نجات يابيد(10)خداي بزرگ بر شما باد و از شر شيطان و هر شر ديگري نگاهتان دارد.آمين.

+ نوشته شده     توسط مسیا  |