احتمالا این سوال کابوس شبانه مدیران سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است. این سوال که آیا آب رفته به جوی بازخواهد گشت؟ آیا می توانند آبرو و اعتمادی که طی 30 گذشته با فراز و نشیب های فراوان به دست آورده اند و خود در این چند ماه اخیر بر آن چوب حراج زده اند را به سازمان عریض و طویلشان برگردانند؟. البته در میان احتمالات گوناگون این احتمال را هم نباید نادیده گرفت که شاید مدیران این سازمان هنوز هم در توهم اقبال 80-90% مخطبان از این برنامه و آن فیلم و آن سریال پرطرفدارشان هستند و شاید اصلا هم ادعا کنند نه تنها طی چند ماه اخیر مردم از این رسانه روی گردان نشدند بلکه آمار و ارقام ها! نشان می دهد که مردم روز به روز اعتمادشان نسبت به این رسانه دولتی بیشتر شده است. در این میان جای بررسی دارد که آیا یک رسانه می تواند آبرو و اعتماد از دست رفته خود را بازیابد و اصلا این فرایند اعتماد سازی در صورت امکان با چه ابزارهایی قابل اجرا است.
این فرض که صدا و سیمایی ها از رویگردانی مردم نسبت به خودشان غافل هستند فرض غلطی است؛ دلیل رد آن هم تغییرات گسترده شکلی در ظاهر برنامه هاست. اگر به روند تغییرات یکی دو ماه اخیر در شکل ظاهری بخش های خبری صدا و سیما دقت کرده باشیم تنها گوشه ای از تغییرات وسیع این سازمان در ارائه پیام هایش به مخاطبان را ملاحظه می کنیم. ابداع فونت جدید به شیوه شبکه (BBC Persian) ، تغییر حالات گوینده در زمان ارائه خبر، بازی با رنگ های جذب کننده مخاطب از جمله رنگ آبی (در بخش خبری 21 شبکه یک) به خاطر آرامش بخشی و آماده کردن فضا برای قبول آسان تر پیامها و رنگ سبز (در بخش خبری 14 شبکه یک) که به نظر بی ارتباط با جریانات اخیر حول جنبش سبزها و لوث کردن پیام این رنگ میان مخاطبانش نیست ، لحن صمیمانه تر مجریان اخبار برای نزدیکی بیشتر با مخاطبان، حرکات پر شور مجریان خبر و بازی با دوربین در بخش خبری 20 شبکه خبر (به شیوه برنامه نوبت شما BBC Persian) و ده ها تغییر آشکار و نهان دیگر برای انتقال راحت تر پیام ها به صورت غیر مستقیم به بینندگان و شنوندگان تعبیه شده است؛ تغییراتی که نشان از فهم مدیران این سازمان بر از دست رفتن مخطبانش و دست و پا زدنهای ناشیانه شان برای نگه داشتن همان مخاطبان به نسبت اندکش دارد. تغییراتی که در بالا ذکر شد تنها تغییرات در بخش های خبری این سازمان بود، افزایش پخش سریال های روزانه و سرگرم کننده به طوری که در حال حاظر نزدیک به 3 سریال با درجه بالای جذب مخاطب از شبکه های مختلف سیما در حال پخش است (دلنوازان، شمس العماره، مسافران)، پخش مجدد برنامه های طنز نود شبی سابق (زندگی به شرط خنده) و به خصوص پخش سریال های خارجی پرطرفدار قدیمی -مانند «پوآرو» و «ناوارو» در بخش شامگاهی شبکه یک- برای یادآوری خاطرات نوستالژیک مردم از آن سریال ها و روزهای پخش آن از اقدامات دیگر رسانه دولتی در سعی بر نگه داشتن مخاطبان خود دارد.
نکته ای که در اینجا مطرح می شود این است که آیا اقبال مردم به فیلم و سریال هایی که این روزها از صدا و سیما پخش می شود نشان از آشتی مردم با این رسانه دارد یا این اقبال ناشی از عوامل دیگری است؟
اقبال مردم به سریال و فیلم های پخش شده در صدا و سیما ناشی از آشتی آنها با رسانه دولتی نیست، شاید اگر کمی شدت پارازیت ها کمتر بود و مردم فرصت دیدن برنامه های ماهواره های فارسی زبان -به خصوص که تدارکات وسیعی برای جذب مخاطبان ایرانی در رسانه های فارسی زبان ماهواره ای انجام می گیرد و بعد از انتخابات و وقایع پس از آن این تلاش ها بیشتر شده- را داشتند، امکان این فراهم می شد که مطمئن تر در مورد این آشتی ملی و میزان اقبال مردم به برنامه های صدا و سیما صحبت کرد. همچنین نباید این نکته مهم را از نظر دور داشت که نگاه مردم به برنامه های سرگرم کننده با نگاه مردم به برنامه های خبری متفاوت است. مخاطبان می توانند برای خستگی در کردن و فارغ شدن از کار روزانه برنامه های سرگرمی رسانه دولتی را تماشا کنند اما این نگاه کردن نشان از اعتماد و قبول داشتن آن رسانه نیست کما اینکه مخاطب یک رسانه همانطور که می تواند از برنامه های سرگرمی آن استفاده کند همانطور هم می تواند در موقع پخش خبر از همان رسانه نسبت به آن بی تفاوت یا بی اعتماد باشند یا حتی یک کار ساده تر... کنترل تلویزیون را بردارد و آن را خاموش کند.
سوالی که در آخر باید به آن جواب داد این است که آیا یک رسانه می تواند با تغییرات ظاهری در ارائه پیام ها و افزایش برنامه های مخاطب پسندش تغییر و ترمیمی در ذهن مخاطبان نسبت به خود ایجاد کند یا نه؟
طبق تعریف "آلپورت" نگرش «عبارت است از آمادگی ذهنی و عصبی که با تجربه سازمان می یابد و بر واکنش های فرد در برابر تمامی اشیاء و شرایط و اوضاعی که بدان مرتبط می شوند، تاثیری هدایت بخش و پویا بر جای می گذارد.» (ساروخانی، 1370 : 47)
با توجه به تعریف بالا ناگزیر به این نتیجه می رسیم که مخاطبان رسانه دولتی با توجه به تجربه و ذهنیتی که از آن دارند واکنش های منفی نسبت به آن نشان خواهند داد؛ این تجربه و نگرش به دست آمده نه تنها با تغییرات صرف ظاهری بلکه با تغییر محتوای اساسی هم به سختی ترمیم پذیر است؛ حتی اگر دست اندکاران صدا و سیمای جهموری اسلامی تصمیم بگیرند دست از رسانه دولتی بودن بردارند و به یک رسانه ملی تبدیل شوند!
مَثل این اتفاق مثل چینی شکسته شده ایست که هر چقدر هم که سعی کنند قطعات آن را با چسب به هم بچسبانند، باز هم آن چینی یک چینی شکسته شده لقب می گیرد.
به عبارت دیگر آب رفته به جوی باز نخواهد گشت...
* "امیرعلی تفرشی" دانشجوی علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبائی
------------------------------------------با توجه به نظریاتی که طرفداران دولت کنونی در نگاه به جنبش سبز ایران داشته اند در می یابیم که آنها دو نوع دسته بندی برای جنبش سبز ها تعریف کرده اند؛ یکی غیر مذهبی بودن آنها و گسست این طیف با ریشه های سنتی و باورهای مذهبی موجود در جامعه و دیگری به اصطلاح "بالاشهری" بودن سبزها. از میان این دو نظریه، ابتدا نظریه موسوم به "بالا شهری بودن" را بررسی می کنیم و در مطالب بعد نظریه غیر مذهبی بودن جنبش را پی می گیریم.
کسی می گفت جنبش سبز، جنبش بیکاره هاست؛ پولدارهایی که غم نان شب ندارند و نمی دانند وقتشان را چه طور بگذرانند؛ آن وقت این بیکاره ها برای پر کردن اوقات فراغتشان دست به راهپیمایی، تظاهرات، اغتشاش، آشوب یا هر چه که اسمش را بگذارید می زنند."ایران فقط تهران نیست، تهران هم فقط شمیران نیست" شعاری است که جدیدا حامیان دولت آن را در بلندگوهایشان فریاد می زنند که اشاره ایست به این تفکر آنها که طرفداران جنبش سبز و مهندس موسوی را فقط از طیف مرفهین بی درد، بیکار یا به قولی بالاشهری ها می دانند. حالا باید بررسی کرد که آیا واقعا این طرز تفکر با واقعیات موجود در جامعه قابل انطباق است یا نه و اگر هست، چرا؟ آیا دلیل آمدن این طیف به راهپیمایی های اعتراضی بیکاری یا نداشتن اوقات فراغت مناسب است یا اینکه علت را باید در جای دیگری جستجو کرد...
اگر از ابتدا در جریان وقایع اخیر بوده باشیم به یک نوع دیدگاه نظری خاص می رسیم، دیدگاهی که به ما می گوید دو دسته ای که این روزها در بستر اجتماعی ایران پدیدار شده اند، محصول تفاوت منابع دو طرف است؛ منابع خبر رسانی قابل اطمینانی که هر طیف با توجه به آن و در نظر گرفتن آن خبرها، اطلاعاتش را دسته بندی و اهداف و خط مشیش را پی ریزی می کند. پس اگر با این دیدگاه نگاه کنیم به این قضیه می رسیم که مساله اصلی تفاوت فرهنگ اطلاع رسانی در قشرهای مختلف جامعه است، تفاوت دریافت خبر و در جریان اخبار متفاوت قرار گرفتن که برای هر قشری با هر سبک زندگی خاص متفاوت است و باید در قالب مختصات فرهنگی، اجتماعی زندگی خود آنها بررسی شود.
خانواده ای به اصطلاح در "پایین شهر زندگی" می کند؛ بدون دسترسی یا با دسترسی کم به اخبار واقعی یا مغایر با آنچه بلندگوهای رسمی دولتی مطرح می کنند. این مساله می تواند دلایل متفاوتی از جمله علاقه نداشتن به پیگیری مسائل مختلف، اعتماد کافی به حکومت داشتن، احساس نیاز نکردن به دریافت اطلاعات روز و... داشته باشد. از همین جهت وقتی بلندگوهای رسمی اعلام می کنند تورم کاهش پیدا کرده، بیکاری کم شده و ایران در قله های توسعه و پیشرفت قرار دارد، باور می کنند چون به دلیل آگاهی نداشتن از واقعیات و فقر اطلاع رسانی نمی توانند منابع دیگری داشته باشند تا طور دیگری بیندیشند. این مساله وقتی جالب تر می شود که با وجود اینکه این فقر با زندگی آن خانواده به اصلاح پایین نشین عجین شده و خودش می داند که اوضاعش تفاوتی با گذشته نکرده یا حتی بدتر هم شده، باز هم واقعیت ملموس را باور نمی کند؛ به قولی آنقدر دروغ و اخبار دروغ تکرار شده تا برای آن فرد پایین نشین نهادینه شده است که کشورش در بالاترین سطح های پیشرفت قرار دارد و همیشه در انتظار است تا این پیشرفت و زندگی بهتر و رفاه بیشتر به در خانه او هم سری بزند، اما افسوس که دروغ، دروغ و دروغ ...
وقتی که انسان در معرض خبرهای گوناگون قرار می گیرد، واقعیتی به نام تقابل خبرها به وجود می آید. در این حالت مخاطب است که خبرها را انتخاب می کند، آن خبری که به واقعیت نزدیک تر است و خودش آن را لمس کرده باور می کند؛ با عقل، شعور و فهم خود دست به انتخاب خبر می زند؛ اما وقتی که خبرها یکسویه مطرح شود امکان انتخاب از فرد گرفته می شود و فرد گریزی جز قبول خبر یکسویه ندارد. این حرکتی است که بعضی حکومت های خودکامه به آن دست می زنند که شکل آن به صورت سانسور، فیلتر، پارازیت، مجوز ندادن یا هر چه دیگر می تواند باشد تا هر چه کمتر خبرهای مختلف به مخاطبان گسترده برسد.
برای درک این شرایط زدن مثالی خالی از وجه نیست؛ تصورکنید کودکی بعد از تولد، در محیطی کاملا ایزوله قرار بگیرد و فقط با یک سری اطلاعات خاص و بدور از واقعیت تغذیه شده باشد. اینکه در بیرون از این محیط موجوداتی به شکل انسان وجود دارند ولی فقط دروغ می گویند، فریب می دهند، آدم می کشند و ... . آن کودک بعد از بیرون آمدن از محیط کنترل شده تصوری که درباره موجودات و انسان های اطرافش دارد، همان تصوری است که در محیط قبلی در او درونی کردند؛ این مفهوم القا شده می تواند با تعامل او با موجودات اطرافش و لمس واقعیات جامعه به مرور و طی فرایندهایی تغییر کند و حتی می تواند تغییر نکند. همین طور است مثل کسی که زندان رفته و او را فقط در جریان اخباری (چه کذب، چه صدق) قرار می دهند که منافعی برای خودشان دارد.
اما در فضای واقعی چه؟...
وقتی انسانی وجود داشته باشد که در جریان تمام خبرها از هر طرف قرار بگیرد؛ ماهواره داشته باشد، روزنامه بخواند، صدا وسیمای جمهوری اسلامی را نگاه بکند و در بطن جامعه هم زندگی کند، دیگر نمی توان چنین فردی را به راحتی فریب داد و با اطلاعات فریبکارانه و مغرضانه او را به سمتی مخالف آنچه واقعیت و حقیقت در آن لانه کرده اند، کشاند. با دقت به این وضع متوجه می شویم آنچه تفاوت دیدگاه سیاسی یا سطح فرهنگی یا دیدگاه اجتماعی را منجر می شود نه وجود مکان هایی به نام پایین شهر یا بالا شهر یا محلات فقیر نشین و پولدار نشین است، بلکه وجود تفاوت در رسیدن اطلاعات مختلف و حق انتخاب فرد در پیدایی حقیقت است.
* ا.ت (دانشجوی علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبائی)
----------------------------------------
مطلب منتشر شد: خبرگزاری آینده
چگونه روزگار می گذرانیم این روزها
چه روزها می بینیم این روزها
پسر شهید مظلوم بهشتی را به اسارت گرفته اند
نوه امام(ره) را برای انجام خواسته های پستشان تحت فشار می گذراند
جلوی مراسم ساگرد شهید آیت الله طالقانی را می گیرند
به همسران شهیدان باکری توهین می کنند
یاران امام را غارتگر بیت المال می نامند
و...
و میرحسین امام را فتنه گر و آشوب گر می دانند
آقای خامنه ای!
مطمئنید همه اینها فتنه گر و عمال انگلیس خبیث هستند!
مطمئنید آن چشم فتنه که باید کور شود، خودتان و اطرافیانتان نیستید؟
انگار آقا خودشان را امام علی فرض کرده اند و دیگران را خوارج و اهل جمل
یاران امام را به گروگان گرفته ای و خود را پیرو امام می دانی؟!
قرآن بر سر نیزه گرفته ای و دم از علی(ع) می زنی؟!
دوست قدیمی یا بهتر است بگویم دوست بسیجی عزیز؛
صحبت سر نظام است
من هم این را قبول دارم
اصل و اساس حفظ نظام است
این را شما باید به کسانی بگویید که حفظ نظام برایشان به هیچ است و حفظ قدرت و شهوت قدرت وادارشان کرده به اسم اسلام به اسم دین به اسم نظام جمهوری اسلامی هر غلطی که می خواهند بکنند.
شما فکر می کنید ما هستیم که نظام را به هیچ میگیریم و اسلام را به هیچ. نه! نظامی که سردارش معاویه باشد و وزیرش عمرو عاص به ارزن هم نمی ارزد. چه برسد که بخواهیم آن را حفظ کنیم. این که اسم روی نظامی جمهوریت باشد و اسلامیت دلیل نمی شود که بگوییم هر چه سردمدارانش کرده اند اسلامی و مردمی بوده.
زده اند آدم کشته اند، دختران و پسران ما را شکنجه داده اند آن وقت می گویند این است نظام اسلامی. قرار نبود در این جمهوری اسلامی شکنجه گاه راه بیندازند و به پسران و دختران ما تجاوز کنند. قرار نبود در خیابان های ما حکومت نظامی برقرار شود و مردم ورا به خاک و خون بکشند.
مبارزه با حاکم ستمگر واجب است چه آن حاکم اسمش استالین باشد و چه کسان دیگر. آنها که این کارها را می کنند "كران، گنگها و كورانند لذا (از راه خطا) بازنمىگردند."*
در ضمن امام خمینی همان کسی بود که گفت:
"من خوف اين را دارم كه شما ملت بزرگ ايران، كه براى خدا قيام كرديد و براى خدا جوانهايتان را داديد و براى خدا زحمات طاقت فرسا كشيديد و همه چيزتان را فداى اسلام كرديد، با اين جريانى كه به نظر مىآيد كه دارد پيش مىرود، يك وقتى متوجه بشويد كه -خداى نخواسته- با انعزال اين مردم، اينهايى كه خدمتگزار هستند، يك حكومت قلدرى با اسم «اسلام»، با اسم «جمهورى اسلامى»، با اسم «خدمتگزار به اسلام» بيايد و همه زحمتهاى شما و خونهايى [را] كه داديد، هدر ببرد."*
دوست قدیمی من؛
در آخر هم سخن محمد(ص) را به یادتان می آورم،آن گفته ای که در آن پیامبر خدای ما می فرماید: "حكومت با كفر باقي ميماند، اما با ظلم باقي نمي ماند."
این حکومتی که ما الان داریم حکومت جائر و ظالم است. این حکومت باقی نمی ماند و وظیفه تک تک ما این است که در مقابل آن حکومت ظالم بایستیم.
ف ت ح
خداوند
نزدیک است
-------------------------------------------------
*قران خدا/ بقره/ آیات ۸-۱۳
*صحیفه امام/ جلد ۱۵/ ص ۳۶۷
هنگامی که حکومتی خودکامه به بحران آخرین خود نزدیک میشود، مراحل اضمحلالش قاعدتاًً در دو مرحله اتفاق میافتد. پیش از فروپاشی نهایی، گسستگی اسرار آمیز به وقوع میپیوندد: به یکباره مردم در مییابند که بازی تمام شده است، آنها به سادگی دیگر نمیترسند. قضیه فقط این نیست که رژیم مشروعیتش را از دست میدهد، بلکه اعمال قدرتش به خودی خود به عنوان واکنشی از سر ناتوانی و ترس تعبیر میشود. همه ما با این صحنه کلاسیک کارتونی آشنایی داریم: گربه به پرتگاهی میرسد، اما به راه رفتنش ادامه میدهد، و این حقیقت را که دیگر زمینی زیر پایش نیست نادیده میگیرد؛ فقط هنگامی افتادنش آغاز میشود که به پایین نگاه میکند و ژرفای دره را میبیند. رژیمی که اقتدارش را از دست میدهد، شبیه همان گربه بالای پرتگاه است: برای افتادن فقط کافیست که یادش بیاندازید به پایین نگاهی بیاندازد... در کتاب شاه شاهان، که شرح کلاسیکی از انقلاب خمینی است، ریژارد کاپوشینسکی لحظه دقیق این گسست را نشان میدهد: بر سر چهارراهی در تهران، هنگامی که پلیس بر سر تظاهرکنندهای داد کشید که حرکت کند و او از جایش تکان نخورد، پلیس شرمنده صرفاً از خیر او گذشت؛ یکی دوساعت بعد، همه تهران این داستان را میدانستند و اگرچه درگیریهای خیابانی هفتههای متمادی ادامه داشت، همه به نوعی میدانستند که بازی دیگر تمام شده است.
آیا اکنون هم اتفاق مشابهی در حال وقوع است؟
روایتهای مختلفی از اتفاقات تهران وجود دارد. برخی در این اعتراضات اوج "حرکت اصلاحگرایانه" هوادارغرب را می بینند که در همان جهت انقلابهای "نارنجی" در اوکراین، گرجستان و غیره بود - واکنشی سکولار به انقلاب خمینی. ایشان این اعتراضات را به عنوان نخستین گامها در جهت ایرانی جدید، سکولار و لیبرال دمکرات می بینند که از بنیادگرایی اسلامی آزاد شده است. این تعبیراز سوی شکاکانی خنثی میشود که باور دارند احمدینژاد واقعا برنده شده است: او صدای اکثریت است، در حالی که هواداران موسوی از میان طبقه متوسط و فرزندان نازپرورده آنان میآیند. به طور خلاصه میگویند: بیایید توهمها را به کناری بگذاریم و با این حقیقت روبرو شویم که، با احمدینژاد، ایران رییس جمهوری دارد که لایق آن است. در مرحله بعد، کسانی هستند که موسوی را بهخاطر تعلقش به نظام روحانی حاکم رد میکنند که تنها قیافه ظاهریاش از احمدینژاد بهتر است: موسوی هم قصد دارد برنامه انرژی هستهای را ادامه بدهد، مخالف به رسمیت شناختن اسرائیل است، به علاوه به عنوان نخست وزیر در سالهای جنگ با عراق از حمایت کامل خمینی برخوردار بوده است. دست آخر، غمانگیز ترین این مواضع متعلق به "چپ گرایان" طرفدار احمدینژاد است: مهمترین مسئله برای ایشان استقلال ایران است. احمدی نژاد برای این پیروز شد که برای استقلال کشور ایستادگی کرد، فساد نخبگان سیاسی را نشان داد و سرمایه نفت را در جهت ارتقای درآمد اکثریت فقیر به کار برد - احمدی نژاد واقعی این است، یا اقلا به ما اینگونه می گویند، که زیر تصویر متحجر و منکر هولوکاست که رسانههای غربی از او ساختهاند، پنهان است. بر اساس این دیدگاه، آنچه اکنون در ایران در حال وقوع است تکرار واقعه برکناری مصدق در۱۹۵۳ است -کودتایی با خرج غربیان برعلیه رییسجمهورمشروع و قانونی. مشکل این دیدگاه فقط انکار مستندات نیست: مشارکت بالای راًیدهندگان ازمیزان معمول ۵۵ درصد به ۸۵ درصد را فقط میتوان به عنوان رأی اعتراضی تعبیر کرد. به علاوه، این دیدگاه عدم درک خود را از نمایش اصیل اراده مردم به نمایش میگذارد، و قیم مآبانه میپندارد که برای ایرانیان عقبمانده، همان احمدینژاد مناسب است - اینها هنوز آنقدر به بلوغ نرسیدهاند که چپ سکولار بر ایشان حکومت کند.
این روایتها، با وجود تعارضات شدیدی که با هم دارند، همگی بر اساس محور تقابل بین تندروهای اسلامی با اصلاحگرایان لیبرال غربگرا بنا شدهاند. به همین دلیل است که نمی توانند جایگاه موسوی را تعیین کنند: آیا بالاخره موسوی اصلاح طلبی با پشتوانه غرب است که به دنبال آزادی فردی بیشتر و بازار آزاد است، یا عضوی از نظام روحانی حاکم که نهایتاً پیروزیاش هیچ تأثیر جدی در تغییرطبیعت رژیم ندارد؟ چنین نوسانات فاحشی در این تحلیلها نشانگر آن است که همگی از درک طبیعت حقیقی این اعتراضات عاجزند. رنگ سبزی که هواداران موسوی اختیار کردهاند، فریادهای الله اکبری که از پشتبامهای تهران در تاریکی شب طنین انداز میشود، به وضوح نشان میدهد که ایشان این عمل خود را تکرار انقلاب ۱۹۷۹ خمینی میدانند، بازگشت به ریشههای آن و شرایط پیش از انحراف انقلاب . این بازگشت تنها شامل برنامهها نمیشود؛ حتی بیش از آن شیوه فعالیت جمع را مد نظر دارد، اتحاد راسخ مردم، اتفاق نظر و یکپارچگی فراگیرشان، خود-سازماندهی ابتکاریشان، شیوههای فیالبداهه برگزاری اعتراضاتشان، ترکیب منحصر به فردخود انگیختگی و نظم اشان، یا آن راهپیمایی تهدید آمیز هزاران-هزارشان در کمال سکوت. ما اینجا با خیزش مردمی اصیلی از طرفداران مغبونشده انقلاب خمینی سروکار داریم. چندین پیامد مهم از این دیدگاه نتیجه میشود.
نخست،
احمدی نژاد قهرمان اسلامگرایان فقیر نیست، بلکه یک پوپولیست واقعا فاسد اسلامو-فاشیست است، یک برلوسکونی ایرانی که ترکیب رفتارهای دلقک مآبانه و اقتدارگرایی سیاسی ظالمانهاش حتی اکثریت آیتاللهها را هم معذب میکند. نان پخش کردنهای عوامفریبانهاش به فقرا نباید ما را بفریبد: پشت سراو نه فقط سازمانهای سرکوبگر پلیس ودستگاههای بسیار غربی شده روابط عمومی ، بلکه یک طبقه تازه بهدوران رسیده ثروتمند قوی ایستاده که در نتیجه فساد رژیم بهوجود آمده است ( سپاه پاسداران ایران نیروی شبه نظامی طبقه کارگر نیست، بلکه نهادی فوقالعاده فاسد و قدرتمندترین مرکز ثروت در کشور است).
ثانیاً،
باید بتوان تفاوتی مشخص میان دو کاندیدای اصلی مقابل احمدینژاد، یعنی مهدی کروبی و موسوی، قائل شد: کروبی عملاً یک اصلاح طلب است، او اساساً نسخه ایرانی از هویتی سیاسی را ارئه میدهد که به همه گروهها قول مساعدت میدهد. موسوی کاملا با او متفاوت است: نام او مترادف بازدمیدن در رویایی عمومی است که انقلاب خمینی را به پیروزی رساند. حتی اگر این رویا یک "آرمانشهر" بود، باید در آن آرمانشهر اصیل انقلاب را جستجو کرد. این بدان معنی است که انقلاب ۱۹۷۹ خمینی را نمیتوان به جریان تندروی اسلامگرایی که قدرت را در دست دارد تقلیل داد - این انقلاب بسی فراتر از آن بود. اکنون زمان به یاد آوردن شور وشوق باورنکردنی سال اول پس از انقلاب است، به همراه انفجار نفس گیر خلاقیت سیاسی و اجتماعی، تجربههای تشکیلاتی و بحثهای میان دانشجویان و مردم عادی. این حقیقت که چنین انفجاری باید خاموش میشد، گواه آن است که انقلاب خمینی واقعه سیاسی اصیلی بود، یک "گشایش" موقتی که نیروهای بی سابقه تغییر اجتماعی را آزاد میساخت، لحظهای که در آن "هر چیز ممکن به نظر میرسید". آنچه به دنبال آن واقع شد، بسته شدنی تدریجی بود که از طریق بهدست گرفتن کنترل سیاسی توسط نظام اسلامی حاصل شد. به زبان فرویدی، باید گفت حرکت اعتراضی این روزها "بازگشت سرکوبشدگان" انقلاب خمینی است.
و دست آخر،
این بدان معناست که در اسلام پتانسیلی حقیقی وجود دارد - برای یافتن یک "اسلام خوب" لازم نیست به قرن دهم بازگردیم، آن را همینجا در مقابل چشمانمان میتوانیم ببینم. آینده نامشخص است - بسیار ممکن است آنانکه بر اریکه قدرتمند جلوی انفجار تودهها را بگیرند، و گربه ما هم به قعر دره سقوط نکند، بلکه دوباره خود را بر زمین استوار بیابد. در هر صورت، رژیم ایران دیگرنه همان رژیم قبلی، بلکه قدرت خودکامه فاسدی میان بقیه خواهدبود. نتیجه هر چه شود، بسیار مهم است که به خاطر بسپاریم که هم اکنون شاهد واقعه عظیم رهاییبخشی هستیم که در قالب جدال میان لیبرالهای غربگرا و بنیادگرایان ضد غرب نمیگنجد. اگر واقعبینی منفی نگرمان سبب شود ظرفیت درک بعد رهایی بخشی آن را از دست بدهیم، باید گفت که ما در غرب عملا در حال ورود به دوره پسا-دموکراتیکی هستیم که در آن به انتظار احمدینژاد خودمان نشستهایم. ایتالیاییها اکنون نام او را میدانند: برلوسکونی. سایرین هم در صف منتظرند.*
*به قلم "اسلاوی ژیژک" فیلسوف و نظریه پرداز اسلوونیایی


"صحبت سر دولت و ریاست جمهور و اینها نیست
صحبت سر نظام است
نظام اسلامی است
آقای خامنه ای سلام الله باشند رئیس جمهور
یا یک کس دیگر
آقای موسوی نحست وزیر باشند
یا یک کس دیگر
این بحث مطرح نیست
مطرح نظام جمهوری اسلامی است
ما مکلفیم به حفظ او
همه نویسنده ها مکلفند به حفظ نظام
وقتی که انسان فرض کنید از یک کسی گلایه دارد
یا میبیند نقیصهای در کار هست
این نصیحت میتواند بکند و باید بکند
اما این لسان نصیحت غیر لسان لجن کردن و ضایع کردن است
من راجع به افراد هم عقیدهام است که - یعنی شارع هم همین طور است. ما تابع او هستیم-
که اگر انسان
یک مسلمانی را برای خاطر هوای نفسش لگدمال کند
این در آن دنیا شاید مجازاتش بدترین مجازات ها باشد و در این دنیا هم موفق نخواهد شد

(...) ما مكلفيم اين نظام را حفظ كنيم
همچو نباشد كه وقتى قلم دستمان آمد
اگر من با آقاى نخست وزير مخالفم
يا با آقاى خامنهاى مخالفم
ديگر فكر اين نباشم كه قلمم كجا مىرود
هر جا رفت بنويسم
هر چه شد بكنم
اين در حضور خداست
در حضور ملائكة اللَّه است
ثبت مىشود اينها"
----------------------------------
صحيفه امام، ج20، ص: ۱۲۶-12۸
لوتر آزادی خواه بود، یک مصلح واقعی
او کاتولیکی معتقد به آرمان ها، ارزش ها و اصولش بود
اما در اصولی که به آن معتقد بود، اشکالاتی می دید
مارتین در صدد رفع اشکالات برآمد
بیانیه چند ماده ای خود را بر سر در کلیسا زد
بیانیه ای برای اصلاح جزء هایی از عقاید کاتولیکی که فکر می کرد به انحراف کشیده شده یا گرفتار خرافات شده، ارائه داد
لوتر در این بیانیه خواستار اصلاح بخش های خرافی و منحرف شده عقاید کاتولیک بود
ولی اصلاح را همیشه در چارچوب کاتولیکی خودش خواستار بود
یعنی با اصلاحاتی که مد نظر لوتر بود اصل مذهب کاتولیک، اصول و اعتقاداتش که همانا اطاعت از پاپ، ایمان مسیحی و تثلیث بود زیر سوال نمی رفت
اصلاح لوتر در حد حذف عقایدی خرافی مثل خرید بهشت با پول، حرمت داشتن ازدواج کشیشان و راهبه ها، عدم ترجمه متن کتاب مقدس و استفاده از دین برای مقاصد سیاسی و مالی بود
مارتین برای تبیین عقایدش جزوات و نوشته هایی منتشر و بین مردم پخش کرد
بعد از مدتی عده ی زیادی از مردم با این مصلح همراه شدند
اما بعضی طرفداران افراطی پاپ و کسانی که منافعشان با بودن لوتر به خطر می افتاد، سعی در تکفیر مارتین به وسیله حضور او در دادگاه تفتیش عقاید کردند
مارتین به اعدام محکوم شد
اما به کمک دوستانش از مهلکه فرار کرد
لوتر در مکانی دور از شهر و در سایه لطف یکی از زمین داران بزرگ آلمان مخفی شد
مارتین در خانه دوستش به ساختار سازی برای عقایدش پرداخت
سعی کرد عقایدش را در یک چارچوب معین مشخص کند که در عین پایبندی به اصولش،
انحرافات و خرافات به وجود آمده در دین را پاک کند
مارتین مدتی دور از جامعه بود
اما در این مدت دوری اش از جامعه عده ای به طرفداری از لوتر دست به خرابکاری ها و افراطی
گرایی هایی زدند
کلیسا ها را به آتش کشیدند، انسان ها را قتل عام کردند و ...
آن ها خودشان را طرفدار لوتر میدانستند
اما افراط گری های کسانی که خود را حامی مارتین می دانستند در قاموس عقاید لوتر جایی نداشتند
لوتر اعتقاد راسخ به مذهب کاتولیک، کلیسا و ایمان مسیحی اش داشت
در حالی که بعضی حامیانش انسان ها را می کشتند، کلیسا ها را به آتش می کشیدند و برخی عقاید افراطی و انحرافیشان را به جامعه تزریق می کردند؛ لوتر نگران و ناراحت از این وضع با ناباوری وقایع را ناظر و شاهد بود
او به هیچ وجه موافق این حرکات نابود گرایانه و براندازانه نبود
و به کسانی که این اعمال را انجام می دادند اعتراض می کرد
لوتر بعد از مدتی مخفی شدن، خود را آشکار کرد و بنای اصلاح در دین کاتولیک را پی ریزی کرد
مارتین لوتر پایه گذار اصلاح ساختار جامعه در چارچوب درست خودش بود
در اصول پذیرفته شده جامعه
اما حامیانش پا از حد فراتر گذاشته و باعث چند شعبه ای شدن دین شدند
آن ها با این کارشان نه تنها اصول اصلی مسیحیت را نابود کردند بلکه شعار مصلح گرایانه لوتر را هم در خودشان هضم و از مسیر درست و اصلی خودش منحرف کردند
همین شد که امروزه ما دین مسیحیت، خصوصا مذهب پروتستان را مذهب هزار فرقه می نامیم
مذهبی که بنای اصلیش به دست لوتر و در چارچوب اصول دین بود
اما کسانی آن را منحرف کردند.
-------------------------------------
مطلب منتشر شد:
دولت امید (موسوی یا مارتین لوتر؟)
پیروزی از آن خداست
و انشاالله فتح نزدیک است...


"راجع به آقای موسوی به قول آن گوینده راستگو که گفت «ما کنت احسب ان یعیر مثل ذات الاجمل» درباره همه خیال میکردیم انتقاد بشود، درباره مهندس موسوی من واقعاً تصور نمیکردم کسی زبان به انتقاد از ایشان باز کند. اولاً بنده ایشان را خیلی خوب میشناسم، از همه کسانی که نسبت به ایشان تعریف کردهاند یا انتقاد کردهاند بنده ایشان را بیشتر و بهتر و با مدت زمان بیشتری میشناسم. آنچه درباره ایشان از گرایشها گفته شده است دروغ محض است و شاهد بر همه اینها روزنامه جمهوری اسلامی است. شما کدام ارگان مطبوعاتی را در این کشورسراغ دارید که از روز اول این انقلاب یعنی از روز انتشارش که اندکی بعد از پیروزی انقلاب بوده تا این ساعت در خط مستقیمی که شما اسمش را خط امام میگذارید و درست هم هست حرکت کرده باشد و به این جامعه و به اندیشهها و به ذهنیت عظیم این ملت خط داده باشد و به خصوص مقالاتی که خود ایشان نوشته است، شما ایشان را به مصدقگرایی متهم میکنید. این بزرگترین بهتانی است که شما به ایشان میزنید. ایشان کسی است که خط ملیگرایی را به صورت یک تز، به صورت یک نظریه مطرح قابل قبول در این زمان، با قاطعیت و به طور مستدل در روزنامه رد کرد.
این مقالات روزنامه است و بروید نگاه کنید. متهم میکنند ایشان را به علاقمندی و گرایش به فلان یا بهمان گروهک، کذب محض است این معنا، من با ایشان معاشرت نزدیک داشتهام. من ایشان را میشناسم، من از ذهنیت ایشان مطلعم و من شهادت میدهم امروز و روز قیامت که تمام این ادعاها دروغ است. و من واقعاًتصور نمیکردم که کسی راجع به آقای مهندس موسوی با این سابقه درخشان یک چنین مطلبی را بیان کند. البته باز هم حرف در این زمینه زیاد است که چون وقت کم است و من میخواهم بقیه را هم بگویم، این است که بحث نمیکنم."*
*آیت الله خامنه ای-شرح مذاکرات علنی مجلس شورای اسلامی(جلسه 199) در روزنامه رسمی شماره 10869
به نقل از خبرگزرای آینده
يكي از دوستان چند وقت پيش مطلبي نوشتند درباره سردرگمي سياسيشان،وقتي كه آنرا خواندم باورم نمي شد كه كس ديگري جز من هم همين دغدغه را دارد.در حال خواندن مطلب نمونه هاي درون خانواده خودم رو به ياد آوردم.مثلا مادربزرگم چند روز قبل از انتخابات گفت به اين طرفداراي خاتمي راي ندي ها،به اصول گرا ها راي بده! داييم از بدي هاي احمدي نژاد گفت و هم راهانش و يكي از دوستان گرام هم تا چند دقيقه قبل از انتخابات در حال خوردن مغز من بود كه مبادا با راي دادن به اصول گرا ها،جهنم را براي خودم بخرم!
اما انتخابات با تمام سردرگمي هايش تمام شد و من هم سعي كردم با شناختي كه افراد معتمد از بعضي كسان دارند و به درستي كارهايشان شهادت مي دهند،آنها را انتخاب كنم.اما سردرگمي اصلي ماند، آن هم كدام حزب،كدام جناح بهتر است.
كم كم دارم به اين نتيجه مي رسم كه اصلا نبايد،حتما ما طرفدار حزب يا جناحي باشيم،شايد ما بايد طرفدار كارهاي خوب باشيم، حالا از هر جناحي كه انجام مي شود و از طرف هر فردي كه انجام مي شود، حالا چه خاتمي و چه احمدي نژاد و چه آيت الله هاشمي رفسنجاني باشد.
بعضي از كارهايي درست دولت به نظر من:
سفر هاي استاني:
سفرهاي استاني رئيس جمهور را هر چقدر هم كه بگويند اين كار عوامگرايانه يا بد است،باز هم به نظ من كار خوبي است.چرا كه تا حالا كدام رئيس جمهور به خودش زحمت داده به بعضي از دورترين و محروم ترين روستاهاي كشور برود و از مردم به قولي عوام آن نامه بگيرد و به آنها اميد بدهد؟
حمايت از كشورهاي مظلوم:
اين كه مي گويند نبايد با كشورهاي فقير و استقلال طلب مثل ونزوئلا و بوليوي كه برايمان منفعتي ندارند و تازه يك بار اضافي هم بر دوش ما هستند رابطه برقرار كنيم،غلط است.به نظر من كساني كه اين حرف ها را مي زنند، بيشتر خوششان مي آيد كه با آمريكا و انگليس و از اين دست كشور هارابطه داشته باشيم تا برايمان منفعت داشته باشند.كما اين كه همين طور هم هست و از بعضي شعارهايشان هم ميتوان چنين نتيجه اي استنباط كرد.
هسته اي:
اين كه مي گويند براي بهبود وجه بين المللي ايران بايد تعليق هسته اي را بپذيريم اشتباه است.
و كارهاي اشتباه:
اين كه به بهانه سال نوآوري و شكوفايي دم به دقيقه وزير عوض كنيم،غلط است.
اين كه به خاطر ضعف هاي خودمان،دشمنان خارجي را بزرگ جلوه بدهيم،غلط است.
و ...
متاسفانه بعضي از روزنامه ها به اين سردرگمي ها بيشتر دامن مي زنند.مثل اعتماد يا شهروند امروز كه جز تخريب كار ديگري بلد نيستند،كافي است كسي حرفي بزند يا كاري بكند تا فردايش هزارتا اشكال ازشان بگيرند و جو بدي عليه آن كار درست كنند.در اين روزنامه ها حتي يك كار خوب دولت هم گفته نمي شود.حاضرند حتي كلي تحقيق و تفحص كنند تا بفهمند كه احمدي نژاد سر قضيه تسخير سفارت آمريكا چه نظري داشته تا ضايعش كنند.
برعكسش هم وجود دارد.روزنامه هايي مثل ايران كه در ان حتي يك اشتباه دولت هم گفته نمي شود و همه كارها خوب جلوه داده مي شود و مملكت گل و بلبلي را ترسيم مي كند.
شايد مصداق اين حديث از امام علي(ع) به روزگار و وضع ما بخورد:
به زودي پس از من روزگاري بر شما آيد كه در آن زمان،چيزي پوشيده تر از حق و آشكارتر از باطل و رايج تر از دروغ بستن به خدا و رسول او نيست.