با توجه به نظریاتی که طرفداران دولت کنونی در نگاه به جنبش سبز ایران داشته اند در می یابیم که آنها دو نوع دسته بندی برای جنبش سبز ها تعریف کرده اند؛ یکی غیر مذهبی بودن آنها و گسست این طیف با ریشه های سنتی و باورهای مذهبی موجود در جامعه و دیگری به اصطلاح "بالاشهری" بودن سبزها. از میان این دو نظریه، ابتدا نظریه موسوم به "بالا شهری بودن" را بررسی می کنیم و در مطالب بعد نظریه غیر مذهبی بودن جنبش را پی می گیریم.
کسی می گفت جنبش سبز، جنبش بیکاره هاست؛ پولدارهایی که غم نان شب ندارند و نمی دانند وقتشان را چه طور بگذرانند؛ آن وقت این بیکاره ها برای پر کردن اوقات فراغتشان دست به راهپیمایی، تظاهرات، اغتشاش، آشوب یا هر چه که اسمش را بگذارید می زنند."ایران فقط تهران نیست، تهران هم فقط شمیران نیست" شعاری است که جدیدا حامیان دولت آن را در بلندگوهایشان فریاد می زنند که اشاره ایست به این تفکر آنها که طرفداران جنبش سبز و مهندس موسوی را فقط از طیف مرفهین بی درد، بیکار یا به قولی بالاشهری ها می دانند. حالا باید بررسی کرد که آیا واقعا این طرز تفکر با واقعیات موجود در جامعه قابل انطباق است یا نه و اگر هست، چرا؟ آیا دلیل آمدن این طیف به راهپیمایی های اعتراضی بیکاری یا نداشتن اوقات فراغت مناسب است یا اینکه علت را باید در جای دیگری جستجو کرد...
اگر از ابتدا در جریان وقایع اخیر بوده باشیم به یک نوع دیدگاه نظری خاص می رسیم، دیدگاهی که به ما می گوید دو دسته ای که این روزها در بستر اجتماعی ایران پدیدار شده اند، محصول تفاوت منابع دو طرف است؛ منابع خبر رسانی قابل اطمینانی که هر طیف با توجه به آن و در نظر گرفتن آن خبرها، اطلاعاتش را دسته بندی و اهداف و خط مشیش را پی ریزی می کند. پس اگر با این دیدگاه نگاه کنیم به این قضیه می رسیم که مساله اصلی تفاوت فرهنگ اطلاع رسانی در قشرهای مختلف جامعه است، تفاوت دریافت خبر و در جریان اخبار متفاوت قرار گرفتن که برای هر قشری با هر سبک زندگی خاص متفاوت است و باید در قالب مختصات فرهنگی، اجتماعی زندگی خود آنها بررسی شود.
خانواده ای به اصطلاح در "پایین شهر زندگی" می کند؛ بدون دسترسی یا با دسترسی کم به اخبار واقعی یا مغایر با آنچه بلندگوهای رسمی دولتی مطرح می کنند. این مساله می تواند دلایل متفاوتی از جمله علاقه نداشتن به پیگیری مسائل مختلف، اعتماد کافی به حکومت داشتن، احساس نیاز نکردن به دریافت اطلاعات روز و... داشته باشد. از همین جهت وقتی بلندگوهای رسمی اعلام می کنند تورم کاهش پیدا کرده، بیکاری کم شده و ایران در قله های توسعه و پیشرفت قرار دارد، باور می کنند چون به دلیل آگاهی نداشتن از واقعیات و فقر اطلاع رسانی نمی توانند منابع دیگری داشته باشند تا طور دیگری بیندیشند. این مساله وقتی جالب تر می شود که با وجود اینکه این فقر با زندگی آن خانواده به اصلاح پایین نشین عجین شده و خودش می داند که اوضاعش تفاوتی با گذشته نکرده یا حتی بدتر هم شده، باز هم واقعیت ملموس را باور نمی کند؛ به قولی آنقدر دروغ و اخبار دروغ تکرار شده تا برای آن فرد پایین نشین نهادینه شده است که کشورش در بالاترین سطح های پیشرفت قرار دارد و همیشه در انتظار است تا این پیشرفت و زندگی بهتر و رفاه بیشتر به در خانه او هم سری بزند، اما افسوس که دروغ، دروغ و دروغ ...
وقتی که انسان در معرض خبرهای گوناگون قرار می گیرد، واقعیتی به نام تقابل خبرها به وجود می آید. در این حالت مخاطب است که خبرها را انتخاب می کند، آن خبری که به واقعیت نزدیک تر است و خودش آن را لمس کرده باور می کند؛ با عقل، شعور و فهم خود دست به انتخاب خبر می زند؛ اما وقتی که خبرها یکسویه مطرح شود امکان انتخاب از فرد گرفته می شود و فرد گریزی جز قبول خبر یکسویه ندارد. این حرکتی است که بعضی حکومت های خودکامه به آن دست می زنند که شکل آن به صورت سانسور، فیلتر، پارازیت، مجوز ندادن یا هر چه دیگر می تواند باشد تا هر چه کمتر خبرهای مختلف به مخاطبان گسترده برسد.
برای درک این شرایط زدن مثالی خالی از وجه نیست؛ تصورکنید کودکی بعد از تولد، در محیطی کاملا ایزوله قرار بگیرد و فقط با یک سری اطلاعات خاص و بدور از واقعیت تغذیه شده باشد. اینکه در بیرون از این محیط موجوداتی به شکل انسان وجود دارند ولی فقط دروغ می گویند، فریب می دهند، آدم می کشند و ... . آن کودک بعد از بیرون آمدن از محیط کنترل شده تصوری که درباره موجودات و انسان های اطرافش دارد، همان تصوری است که در محیط قبلی در او درونی کردند؛ این مفهوم القا شده می تواند با تعامل او با موجودات اطرافش و لمس واقعیات جامعه به مرور و طی فرایندهایی تغییر کند و حتی می تواند تغییر نکند. همین طور است مثل کسی که زندان رفته و او را فقط در جریان اخباری (چه کذب، چه صدق) قرار می دهند که منافعی برای خودشان دارد.
اما در فضای واقعی چه؟...
وقتی انسانی وجود داشته باشد که در جریان تمام خبرها از هر طرف قرار بگیرد؛ ماهواره داشته باشد، روزنامه بخواند، صدا وسیمای جمهوری اسلامی را نگاه بکند و در بطن جامعه هم زندگی کند، دیگر نمی توان چنین فردی را به راحتی فریب داد و با اطلاعات فریبکارانه و مغرضانه او را به سمتی مخالف آنچه واقعیت و حقیقت در آن لانه کرده اند، کشاند. با دقت به این وضع متوجه می شویم آنچه تفاوت دیدگاه سیاسی یا سطح فرهنگی یا دیدگاه اجتماعی را منجر می شود نه وجود مکان هایی به نام پایین شهر یا بالا شهر یا محلات فقیر نشین و پولدار نشین است، بلکه وجود تفاوت در رسیدن اطلاعات مختلف و حق انتخاب فرد در پیدایی حقیقت است.
* مسیا (دانشجوی علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبائی)
----------------------------------------
مطلب منتشر شد: خبرگزاری آینده