تبليغاتX
مسیا
مسيا،مشياح،Messiah نام آخرین پیامبر خداوند،حضرت محمد(ص) است

نمی دونم مهتاب من رو داره یا من مهتاب رو دارم،شاید هم اصلا هیچ کدوممون همیدگه رو نداریم.
اصلا مگه مهمه که بدونیم کدوم یکیمون همدیگرو داریم.اصل همون عشق.
عشق؟! مگه اصل هم عشق می شود.مگه غیر اینه که عشق همون شهوت،شهوت هم همون عشقه؟
اصلا چرا به بیراهه رفتم.بحث چیزه دیگه ای بود.
داشتم میگفتم...
اینها مهم نیست؛بالاخره یا من او رو دارم یا او من رو داره،شایدم هر دومون او رو داریم.
اصلا او که قحط نیست.فقط کافیه یک سر بیاید تو همین او آباد ما تا ببینید که چقدر او می شه پیدا کرد.
اما اصل اینه که او اسمی باشه.حداقلش اینه که بوی یاس بده.
بوی یاس؟! آخه مگه یادت رفته که از بوی گل ها بدت می اومد.
حکما بو هم باید اسمی باشه.مثلا بوی خاک،یا بوی کبریت سوخته یا بوی کتاب تازه چاپ شده.
حالا حتما لازم نیست که اوی من این بو ها رو بده یا من او این بوها رو بدم.
باز که زدی تو جاده خاکی! حرفتو بگو...
داشتم میگفتم،ببخشید یعنی داشتم عرض می کردم.مهتاب هم مهتاب های قدیم.مهتاب های قدیم،مهتاب های قدیم.
مهتاب های قدیم کم بودن اما خوب بودن.الانه که زیادن کأنه شدن شبیه علف های هرز.
علف هرز ها هرچی بد باشن حکما علفن،سبزن،خوشگلن؛ولی به قاعده ارزن هم فایده ندارن.حتی جلوی خوشگل شدن گل ها رو هم می گیرن.
این علف هرزها زود دل می بندن،یعنی راسیتیش زود عاشق می شن.عاشقی هم که حکما شهوت،شهوت هم همون عشقه.
این علف هرزها می خوان دل من ها رو بدست بیارن.یعنی می خوان اونها رو من او کنن.
فکل هاشون دلبری می کنه و قرمزی سبزه هاشون هوش از سر من ها می پرونه.
کم هم این کارها رو نکردن.
تازگی ها تو همین او آباد ما دل یکی رو بستن.دل یکی که خیلی من بود.
منی که میخواست یه اوی اسمی بگیره؛او که هیچی،به علف هرزها هم راضی شد.
آخه یکی نیست به این من ها بگوید که ای ایها الگمرهون،این روزها مردم می خوان اتول هم بگیرند می روند اسمیش را می گیرند آن وقت شما اویش رو هم هرز گرفته اید!
اگر اوی اوها یاری نرسونه،حکما ما هم من او ها میشیم

عشق همون شهوته،شهوت هم همون عشقه
حکما عشقی عشقه که بعد از ما شدن باشه
حکما "هن لباس لکم و انتم لباس لهن".*

*بقره/۱۸۷

----------------------------------------------------------------------------
بعد از نوشت:

۱-حکما "هن لباس لکم و انتم لباس لهن"
من و او نداره این واویلا،او و من هم نداره
همه اش ماست
اصل همین است،قصد همین است
یا علی مددی...

۲-کأنه تقدیر همه مان را یک روز رقم می زنند،حالا می گویید یک روز نه،خب چند روز؛مهم این است که بالاخره رقم می خورد دیگر.
حالا انگاری تقدیر ما را  در آن روز نحس اول دبیرستان رقم زدند یا آن روز ۱۷ سالگی یا حقا در آن شب قدر رقم زدند؛فرقی نمی کند دیگر،همه اش تقدیر است؛تقدیر هم دست حق است،همه اش خیر است.

۳-من او پیدا می شود،اوی من هم پیدا می شود؛حکما اگر هم پیدا نشود تقدیر است،تقدیر هم دست حق است،همه اش خیر است.
ولی بعد از ازدواج هست که عشق،عشق می شود.
عشق قبل ازدواج انگاری چشم بنده.چشم بندی که نمی ذاره عیب های طرف رو ببینی.حکما اون موقعس که شب اول میشه قتل گاه عشق.

+ نوشته شده     توسط مسیا  | 

ای کاش دانشجو بودم فقط یه دانشجو
دانشجویی که نه دغدغه داشته باشه مطلب رو چه جوری تا فردا صبح برسونه
دانشجویی که نه دغدغه داشته باشه چه جوری دبیر تحریریش رو راضی کنه مطلبش رو چاپ کنه
دانشجویی که نه دغدغه داشته باشه زندگی فرداش رو چه جوری با این شغل بگذرونه 

چند وقت بود دوستام خیلی از زندگی و ازدواج و شغل آیندشون ناامید شده بودن اما من هنوز امیدوار بودم
چند وقتیه دلیل امیدوار بودن اون موقعم رو نمی دونم
چند وقتیه ازدواج کردن و شغل داشتن و خانه داشتن رو بیشتر از اینکه واقعیت بببینم خیال می بینم

چند روزیه که فقط لبخند بدون دلیل رو لبام
به هر کی که می رسم سلام می کنم،لبخند می زنم و سرم رو پایین میندازم؛به هیچی فکر نمی کنم جز همون کلمه...
 
امروز به هر کی رسیدم گفتم برام دعا کنه
دعا کنه که به اون کلمه نرسم
اون کلمه همون سقوطه...

دارم به آرزوی همیشگیم فکر می کنم...
سکوت قبل از مرگ و ...
و مرگ قبل از سقوط...
 
وَ السَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى ...
+ نوشته شده     توسط مسیا