به نام خدا
هدف از ايجاد يك همچين موضوعي(آداب کار) در اين وبلاگ آشنايي بيشتر با كارهاي عملي است كه انسان به وسيله آنها،مي تواند به ايمان بيشتر و رستگاري در دنيا و آخرت برسد و همينطور يك سري افعالي كه با انجام آن مي شود به آرامش روحي و فكر رسيد.
قبل از گفتن اولين مطلب لازم به گفتن است كه گذاشتن اين مطالب از طرف من،دليل بر اين نيست كه من همه اين كارها،يا حتي يكي از آنها را انجام مي دهم،ولي تا جايي كه بتوانم سعي مي كنم حداقل به بعضي از آنها عمل كنم.در ضمن شايد فكر كنيد كه بعضي از اين كارها،كارهاي ابتدايي است كه همه مي دانند وعمل ميكنند،ولي به هر حال به نظر من بد نيست كه يك يادآوري درباره اثرات آن ها بشود.
1- طبق گفته قرآن يكي از مهمترين اثرات دنيوي نماز خواندن اين است كه انسان را از عمل به منكر باز مي دارد.(نماز خواندن في نفسه انسان را از فحشا و منكر باز مي دارد)
آيه:
_سوره نور:نماز انسان را از فحشا و منكر باز مي دارد.
2-يكي از آثار اخروي نماز اين است كه،خداوند به انسان ها وعده داده كه اگر نماز بخوانند،مشمول عفو خداوند مي شوند.من به شخصه،فقط در دو جاي قرآن ديده ام كه خداوند وعده عفو به انسان داده باشد.البته به احتمال زياد جاهاي ديگري هم هست كه من به خاطر ندارم.دومين جايي كه در قرآن به صراحت آمده كه اگر اين كار را بكنيد،مشمول عفو خداوند مي شويد،درباره درست رفتار كردن با پدر و مادر است.
آيه:
_و نماز را برپا داريد، و زکات را بدهيد، و رسول (خدا) را اطاعت کنيد تا مشمول رحمت (او) شويد.
3-بسار سفارش شده است كه نماز را به جماعت برگزار كنيد و من حتي در جايي شنيدم كه نماز فرادا فقط در مواقع اضطرار است و بايد نماز را به جماعت برگزار كرد.
آيه:
_و نماز را بپا داريد، و زکات را بپردازيد، و همراه رکوع کنندگان رکوع کنيد (و نماز را با جماعت بگزاريد)!
_ مساجد خدا را تنها کسى آباد مىکند که ايمان به خدا و روز قيامت آورده، و نماز را برپا دارد، و زکات را بپردازد، و جز از خدا نترسد؛اميد است چنين گروهى از هدايتيافتگان باشند.
4-استفاده دنيوي ديگر نماز براي كمك گرفتن از خداست،كه با اين كار در مواقعي كه به مشكل برخورده ايم،مي توانيم از نماز و ارتباط با خدا براي رفع مشكلات و سختي ها كمك بگيريم.
آيه:
_ اى كساني که ايمان آوردهايد! از صبر (و استقامت) و نماز، کمک بگيريد! (زيرا) خداوند با صابران است.
_از صبر و نماز يارى جوئيد؛ (و با استقامت و مهار هوسهاى درونى و توجه به پروردگار ، نيرو بگيريد؛) و اين کار، جز براى خاشعان، گران است.
5-رسيدن به موهبات نماز كه در ابتدا ذكر شد،بستگي به شرايط آن نمازِخوانده شده دارد.بايد مراقبت از نماز كرد و در نماز توجه و حضور قلب داشت و در نماز خواندن نبايد سهل انگار بود و بايد به وقت،خصوصا اول وقت خواند و آداب نماز را كاملا رعايت كرد(گر چه اگر اين كار ها را نكنيم باز هم آن نماز اثرات مثبتي دارد).در ضمن يكي از مهمترين شرايطي كه سفارش شده،در آن موقع نماز بخوانيد،مواقعي است كه نشاط و شادابي داريم،تا اين نشاط به نماز خواندن ما هم منتقل شود.
آيه:
_ پس واى بر نمازگزارانى که در نماز خود سهلانگارى مىکنند.
_ اى کسانى که ايمان آوردهايد! هنگامى که براى نماز روز جمعه اذان گفته شود، به سوى ذکر خدا بشتابيد و خريد و فروش را رها کنيد که اين براى شما بهتر است اگر مىدانستيد!
_ در انجام همه نمازها، (به خصوص) نماز وسطى [نماز ظهر] کوشا باشيد! و از روى خضوع و اطاعت، براى خدا بپاخيزيد!
_اى کسانى که ايمان آوردهايد! هنگامى که به نماز مىايستيد، صورت و دستها را تا آرنج بشوييد! و سر و پاها را تا مفصل [برآمدگى پشت پا] مسح کنيد! و اگر جنب باشيد، خود را بشوييد (و غسل کنيد)! و اگر بيمار يا مسافر باشيد، يا يکى از شما از محل پستى آمده [قضاى حاجت کرده]، يا با آنان تماس گرفته (و آميزش جنسى کردهايد)، و آب (براى غسل يا وضو) نيابيد، با خاک پاکى تيمم کنيد! و از آن، بر صورت [پيشانى] و دستها بکشيد! خداوند نمىخواهد مشکلى براى شما ايجاد کند؛ بلکه مىخواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نمايد؛ شايد شکر او را بجا آوريد!
_و اين کتابى است که ما آن را نازل کرديم؛ کتابى است پربرکت، که آنچه را پيش از آن آمده، تصديق مىکند؛ (آن را فرستاديم تا مردم را به پاداشهاى الهى، بشارت دهى،) و تا (اهل) مکّه و کسانى را که گرد آن هستند، بترسانى! (يقين بدان) آنها که به آخرت ايمان دارند، و به آن ايمان مىآورند؛ و بر نمازهاى خويش، مراقبت مى کنند!
_هيچ چيز مانع قبول انفاق هاى آنها نشد، جز اينکه آنها به خدا و پيامبرش کافر شدند، و نماز بجا نمىآورند جز با کسالت، و انفاق نمىکنند مگر با کراهت!
_بگو: ««اللّه» را بخوانيد يا «رحمان» را، هر کدام را بخوانيد، (ذات پاکش يکى است) و «براى او بهترين نامهاست!» و نمازت را زياد بلند، يا خيلى آهسته نخوان؛ و در ميان آن دو، راهى (معتدل) انتخاب کن!
6-به خواندن نماز شب هم توصيه شده.
آيه:
_ مسلّماً نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و با استقامتتر است!
_و پاسى از شب را (از خواب برخيز، و) قرآن (و نماز) بخوان! اين يک وظيفه اضافى براى توست؛ اميد است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستايش برانگيزد!
7-در مورد مراقبت از نماز و سعي در توجه بيشتر به آن كه مطمئنا خيلي ها در اين كار به مشكل و سختي بر ميخورند،لازم است،سفارش هايي كه بزرگان در مورد اين كار كرده اند را ارائه كنم.
از علامه طباطبائي نقل شده است كه براي توجه بيشتر در موقع نماز خواندن بهتر است،معني كلمات عربي در ذهن تداعي شود.مثلا در موقع خواند سوره حمد معني آن در ذهن تداعي شود:حمد و سپاس خداوند عالمين كه بخشنده و مهربان است و مالك روز جزاست و... .
اما در ساعات پاياني عمر علامه،گفته شده است كه كسي از ايشان در مورد طريقه خواندن نماز با توجه و حضور قلب سوال كرده است.ايشان جواب داده اند كه مراقبه كنيد.مراقبه به طور كلي در اينجا به معني اين است كه انسان در مقابل گناه از خود مراقبت كند،مثلا حفظ چشم از نگاه به نامحرم و يا حفظ بدن از انجام گناه.طبق نظر علامه با اين كار خود به خود در موقع نماز توجهش از نماز به كارهاي ديگر معطوف نمي شود.
اما نظر آيت الله بهجت اين است كه براي خواندن نماز(با توجه و حضور قلب) بايد سعي كنيم در موقع نماز حواسمان فقط به نماز باشد،با اين كار خود به خود فكر هاي ديگر از ذهنمان بيرون مي رود و نماز به طور صحيح آن ادا مي شود.
يكي از دوستان چند وقت پيش مطلبي نوشتند درباره سردرگمي سياسيشان،وقتي كه آنرا خواندم باورم نمي شد كه كس ديگري جز من هم همين دغدغه را دارد.در حال خواندن مطلب نمونه هاي درون خانواده خودم رو به ياد آوردم.مثلا مادربزرگم چند روز قبل از انتخابات گفت به اين طرفداراي خاتمي راي ندي ها،به اصول گرا ها راي بده! داييم از بدي هاي احمدي نژاد گفت و هم راهانش و يكي از دوستان گرام هم تا چند دقيقه قبل از انتخابات در حال خوردن مغز من بود كه مبادا با راي دادن به اصول گرا ها،جهنم را براي خودم بخرم!
اما انتخابات با تمام سردرگمي هايش تمام شد و من هم سعي كردم با شناختي كه افراد معتمد از بعضي كسان دارند و به درستي كارهايشان شهادت مي دهند،آنها را انتخاب كنم.اما سردرگمي اصلي ماند، آن هم كدام حزب،كدام جناح بهتر است.
كم كم دارم به اين نتيجه مي رسم كه اصلا نبايد،حتما ما طرفدار حزب يا جناحي باشيم،شايد ما بايد طرفدار كارهاي خوب باشيم، حالا از هر جناحي كه انجام مي شود و از طرف هر فردي كه انجام مي شود، حالا چه خاتمي و چه احمدي نژاد و چه آيت الله هاشمي رفسنجاني باشد.
بعضي از كارهايي درست دولت به نظر من:
سفر هاي استاني:
سفرهاي استاني رئيس جمهور را هر چقدر هم كه بگويند اين كار عوامگرايانه يا بد است،باز هم به نظ من كار خوبي است.چرا كه تا حالا كدام رئيس جمهور به خودش زحمت داده به بعضي از دورترين و محروم ترين روستاهاي كشور برود و از مردم به قولي عوام آن نامه بگيرد و به آنها اميد بدهد؟
حمايت از كشورهاي مظلوم:
اين كه مي گويند نبايد با كشورهاي فقير و استقلال طلب مثل ونزوئلا و بوليوي كه برايمان منفعتي ندارند و تازه يك بار اضافي هم بر دوش ما هستند رابطه برقرار كنيم،غلط است.به نظر من كساني كه اين حرف ها را مي زنند، بيشتر خوششان مي آيد كه با آمريكا و انگليس و از اين دست كشور هارابطه داشته باشيم تا برايمان منفعت داشته باشند.كما اين كه همين طور هم هست و از بعضي شعارهايشان هم ميتوان چنين نتيجه اي استنباط كرد.
هسته اي:
اين كه مي گويند براي بهبود وجه بين المللي ايران بايد تعليق هسته اي را بپذيريم اشتباه است.
و كارهاي اشتباه:
اين كه به بهانه سال نوآوري و شكوفايي دم به دقيقه وزير عوض كنيم،غلط است.
اين كه به خاطر ضعف هاي خودمان،دشمنان خارجي را بزرگ جلوه بدهيم،غلط است.
و ...
متاسفانه بعضي از روزنامه ها به اين سردرگمي ها بيشتر دامن مي زنند.مثل اعتماد يا شهروند امروز كه جز تخريب كار ديگري بلد نيستند،كافي است كسي حرفي بزند يا كاري بكند تا فردايش هزارتا اشكال ازشان بگيرند و جو بدي عليه آن كار درست كنند.در اين روزنامه ها حتي يك كار خوب دولت هم گفته نمي شود.حاضرند حتي كلي تحقيق و تفحص كنند تا بفهمند كه احمدي نژاد سر قضيه تسخير سفارت آمريكا چه نظري داشته تا ضايعش كنند.
برعكسش هم وجود دارد.روزنامه هايي مثل ايران كه در ان حتي يك اشتباه دولت هم گفته نمي شود و همه كارها خوب جلوه داده مي شود و مملكت گل و بلبلي را ترسيم مي كند.
شايد مصداق اين حديث از امام علي(ع) به روزگار و وضع ما بخورد:
به زودي پس از من روزگاري بر شما آيد كه در آن زمان،چيزي پوشيده تر از حق و آشكارتر از باطل و رايج تر از دروغ بستن به خدا و رسول او نيست.
امام عسگري(ع):همه پليدي ها در يك خانه نهاده شده و كليد آن دروغ قرار داده شده است.
حضرت محمد(ص):من براي كسي که مجادله را رها كند،هر چند حق با او باشد و كسي كه دروغ را هرچند به شوخي واگذارد و كسي كه اخلاقش را نيكو گرداند،خانه اي در حومه بهشت و خانه اي در مركز بهشت و خانه اي در بالاي بهشت ضمانت مي كنم.
حضرت محمد(ص):واي بر كسي كه براي خنداندن مردم دروغ بگويد!واي بر او!،واي بر او!
امام علي(ع):هيچ بنده اي طعم ايمان را نچشد،مگر آن گاه كه دروغ،شوخي يا جدي آن را ترك گويد.
بحارالانوار:"اسماء بنت عميس"نقل مي كند:حضرت محمد(ص) كاسه شيري به عايشه تعارف كرد و فرمود به بقيه زناني هم كه آنجا هستند بده.آنها گفتند ميل نداريم.رسول خدا فرمود:گرسنگي و دروغ را با هم جمع نكنيد.اسماء مي گويد:عرض كردم:اي رسول خدا اگر كسي از ما ميل به چيزي داشته باشد و بگويد ميل ندارم،آيا اين دروغ به شمار ميآيد؟حضرت فرمود:دروغ نوشته مي شود.حتي دروغ كوچك هم نوشته مي شود.
"پس زنان شايسته مطيع شوهران و در غيبت آنان حافظ (حقوق آنها) باشند از آن رو كه خدا هم (حقوق زنان را) حفظ فرموده است."*
*ترجمه الهی قمشه ای
شايد اولين باري كه فكر راه انداختن جلسه به مخيله ام خطور كرد،تصور يك همچين محفلي را نمي كردم.محفلي كه جايي بود براي ابراز عقيده،جايي براي فكر كردن،جايي براي تحقيق و جايي براي آموختن.
نقطه اوج جلساتمان رو جلسه قبل از عيد ميدونم.جلسه اي كه دوست عزيزي، فال حافظي به نيت جلسه گرفته بود و آن را قرائت كرد(كه من الان يادم رفته چه بود)،حضرت حافظ هم ماشاالله كم نگذاشته بود.آن موقع بعد از تمام شدن جلسه حس خاصي داشتم.شايد حس مفيد بودن و شايد حس هاي ديگر.
جلسه،از دو جمع كوچك و بزرگ تشكيل شده.
جمع كوچك دونفري من و آن دوست گرام(برعكس جمع مقابل) ساكت تر و كوچكتر تر از آن است كه صدايي ازش بيرون بيايد!تازه ما كه هميشه با هم نيستيم(باز هم برعكس جمع مقابل)،در طول هفته فقط يك كلاس با هم داريم كه آن هم،آن دوست گرام به بهانه هاي مختلف استاد و كلاس را با هم مي پيچاند*.البته اين جمع كوچك مزيت هاي فراواني هم دارد كه حالا بماند.
خدا خواست كه جلسه با حضور اين دوستان برگزار شود.
شايد اگر يكي از دوستان كه مديريت جلسه را بر عهده دارد،نبود،اين جلسه پا نميگرفت و به اين جايي كه الان رسيديم ،نمي رسيد.شايد اگر حمايت آن دوست گرام نبود و پيشنهادات ارزشمندش،روند جلسات و پايداريش به اين شكل نمي شد.شايد اگر همراهي و همكاري دوستان ديگر نبود،اين جلسات به خوبي اين وضعي كه الان هست نمي شد.
شايد و شايد هاي ديگر.... .
خدايا به همه ما كمك كن
*مي پيچاند:دور مي زند،كنايه از سر كلاس نيامدن.
منبع:خبرگزاری فارس
۲- گربه را گرامى بداريد! او از جانورانى است كه دور و بر شما پرسه مىزند[و چشم اميد به شما دارد].(عوالى اللئالى)
۳-امام علي(ع)نقل كرده اند:هنگامى كه پيامبر مشغول وضو گرفتن بود، گربهاى خانگى به او پناه آورد. حضرت دريافت او تشنه است. كاسه [ آب وضو] را كج كرد و گربه از آن نوشيد. از باقى مانده آب، وضو گرفت.(بحارالانوار)
۴-از امام صادق(ع)روايت شده:زنى بخاطر اينكه گربه اى را بسته بود تا از تشنگى به هلاكت رسيد ، به عذاب الهى گرفتار شد.(بحارالانوار)
منبع:خبرگزاری فارس
۲-از امام صادق(ع)نقل شده است:چون (کرکس) فریاد میکشد میگوید: ای فرزند آدم! هر قدریکه زندگی میکنی آخرش مرگ است. (باز) میگوید: ای دانای پنهانیها و ای دفع کنندۀ بلاها و (طاووس) میگوید که: بر خود ظلم کردم و مغرور به زینت خود شدم پس مرا بیامرز. (خروس) میگوید: هر که خدا را شناخته یاد او را فراموش نمی کند و (مرغ خانگی) میگوید: ای خداوند! حق توئی و گفتۀ تو حق است و (قرقی) میگوید: ایمان آوردم به خدا و روز قیامت و (عقاب) میگوید: هر که اطاعت خدا کند بدبخت نمیشود و (شاهین) میگوید: سبحان الله حقاً حقا و (جغد) میگوید: در دوری از مردم انس، بیشتر است. و(کلاغ) میگوید: خداوندا نگاه دار مرا از شرّ دشمن. (لک لک) میگوید: هر که از مردم تنها شد نجات یافت. و (اردک) میگوید: آمرزش تو را میخواهم ای خداوند. (هدهد) میگوید: بسیار شقّی است کسی که معصیت خدا کند. و (قمری) میگوید: ای دانای پنهان و اسرار و رموز، ای خدا. (گنجشک) میگوید: طلب آمرزش میکنم از خدا. و (بلبل) میگوید: لا اله الا الله حقاً حقا و (کبک) میگوید: حق نزدیک است. و (فاخته) میگوید: یا واحد یا احد یا صمد. و (سبز قبا) میگوید: مولای من آزاد کن مرا از آتش جهنّم. (کبوتر) میگوید: اگر گناه مرا نبخشی، شقّی و بدبخت خواهم بود. و (شترمرغ) میگوید: معبودی غیر از خدا نیست و (پرستو) سورۀ حمد میخواند و میگوید: ای قبول کنندۀ توبۀ توبه کاران. و (برّه) میگوید: مرگ بس است برای پند گرفتن. و (بزغاله) میگوید: که در امر بندگی اهتمام بسیار میباید کرد. و (گاو) میگوید: دست از گناه بردار که خداوندی هست که تو را میبیند و تو او را نمی بینی و او خداوند عالمیان است. و (فیل) میگوید: برای دفع مرگ قوّت و چاره سودی ندارد و (یوز پلنگ) میگوید: یا عزیز یا جبّار یا متکبر یا الله. و (شتر) میگوید: منزّه است پروردگاری که ذلیل کنندۀ جبّاران است تنزیه میکنم او را و (اسب) میگوید: منزّه است پروردگار ما و (گرگ) میگوید: که عذاب و ویل رای گناه کارانی که برگناه خود مصّر باشند و (سگ) میگوید: بس است معصیتهای خدا برای خواری و (خرگوش) می گوید: هلاک مکن مرا ای خدا! تو سزاوار حمدی. و (روباه) میگوید: دنیا خانۀ فریب است و (آهو) میگوید: نجات ده مرا از آزار و (گورخر) میگوید: به فریادم برس اگر نه هلاک میشوم. (پلنگ) میگوید: منزّه است پروردگاریکه بسیار عزیز است به محض قدرت خود تنزیه میکنم او را و (عقرب) میگوید: که بدی چیز موحشی است.پس حضرت فرمود هیچ چیز نیست مگر آنکه تسبیحی است آن را.
"زماني بيايد كه هيچ دين داري دينش سالم نماند.مگر كسي كه مثل روباه كه بچه هاي خود را از كوهي به كوهي و از سوراخي به سوراخي مي برد زندگي كنند.
سوال شد آن چه زماني است؟
فرمود:زماني كه انسان ها به معيشت خود دست پيدا نمي كند مگر به معصيت خدا.در آن زمان من تنها زندگي كردن را حلال كردم.
گفته شد:يا رسول الله!شما مارا امر به ازدواج نفرموده ايد؟!
فرمود: بلي ولكن آن زمان،زماني است كه مرد را پدر ومادرش هلاك مي كنند و اگر پدرو مادر نداشته باشد زن و فرزندش او را هلاك خواهند كرد و اگر زن وفرزند نداشته باشد،اقوام وهمسايگان او را به هلاكت مي رسانند.
سؤال شد :چگونه؟
حضرت فرمود:او را به تنگي زندگي سرزنش مي كنند و وادارش مي كنند براي به دست آوردن مال زياد دست به كارهايي بزند كه در توان او نيست تا اينكه او را به هلاكت وبدبختي وفلاكت بيندازد."
[حلال شمردن تنها زندگي كردن،حلال كردن گناه نيست. بلكه لازم است به ازدواج موقت رفع شهوت كرده و از گناه،خود را دور نگه دارند]
امام صادق(ع):هر كس ازدواج موقت را حلال نداند از من نيست.
امام صادق(ع):هيچ كس ازدواج موقت نمي كند،مگر آنكه از هر قطره اي از آب غسلش كه از او فرو مي ريزد،خداوند هفتاد ملك را خلق مي نمايد كه تا روز قيامت براي او طلب آمرزش مي نمايند و بر كسي كه از اين عمل دوري كند،لعنت مي فرستند.
امام صادق(ع):هر آينه دوست ندارم كه مرد مسلماني از دنيا برود و سنتي از سنت هاي رسول خدا مانده باشد كه او به جاي نياورده باشد.همانا دوست دارم كه مرد از دنيا نرود مگر انكه ازدواج موقت كرده باشد ولو يك مرتبه.
امام علي(ع):اگر عمر ازدواج موقت را حرام نمي كرد،هيچ كس زنا نمي كرد مگر شقي و پست.
امام صادق(ع):همانا خداوند بر شيعيان ما نوشيدن هر شراب مست كننده اي را حرام كرد و به جاي آن ازدواج موقت را قرار داده است.
امام صادق(ع):كسي كه به رجعت ما ايمان نداشته باشد و همچنين ازدواج موقت را حلال نداند-آن را با فحشا يكي بداند-از ما نيست.
امام صادق(ع):از دار فاني خارج نشو تا اين كه با اين عمل و رفتارت ازدواج موقت را زنده كني.
امام باقر(ع):خداوند در قرآن و بر زبان پيامبرش آن را حلال كرده است،پس تا روز قيامت حلال است.
درجه ايمان هيچ مؤمني كامل نمي شود،مگر آنكه متعه(ازدواج موقت)انجام داده باشد.
۱-مردي با خدا عهد بسته بود كه ديگر ازدواج موقت انجام ندهد،امام كاظم به او فرمودند:با خدا عهد بسته اي كه از او اطاعت نكني.به خدا قسم اگر از او اطاعت نكني،معصيتش را كرده اي.(كتاب وسائل شیعه)
۲-شخصي از امام كاظم درباره ازدواج موقت پرسيد.امام فرمود:آن حلال و مباح مطلق و كامل است براي كسي كه خدا او را با ازدواج بي نياز نكرده،در اين حال بايد با انجام ازدواج موقت،خودش را در پرده عفاف نگهدارد و اگر خداوند او را با ازدواج بي نياز نمود،باز هم برايش مباح و جايز است،هنگامي كه همسرش در كنارش نباشد.(كتاب وسائل شیعه)
۳-امام كاظم(ع) به بعضي يارانشان نوشتند:زياده روي در متعه(ازدواج موقت)نكنيد و براي برپايي سنت پيامبر عمل كنيد و آن كار شما را از همسران خود باز ندارد،كه باعث عصباني شدن آنها گردد و آنها در اثر عصبانيت حق را انكار كنند و بر ما كه شما را بر آن كار داشته ايم نفرين كرده و لعنت بفرستند.(شيخ مفيد)
"پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: دو نفری که ازدواج موقت می نمایند هنگامی که با هم صحبت می کنند،کلام آنها تسبیح خداوند است و هنگامی که دست همدیگر را گرفتند،گناهانشان از میان انگشتانشان فرو می ریزد . هنگامی که یکی از آنان دیگری را می بوسد،خداوند برای هر بوسه،ثواب یک حج و عمره را می دهد و هنگامی که از هم جدا می شوند خداوند برای هردوی آنان به هر لذت و شهوتی که برده اند ، حسنه ای به بزرگی کوههای بسیار بلند در نامه عملشان می نویسد و هنگامی که بلند شده و غسل کردند ، خداوند گناهان آنها را می بخشد و آبی بر مویی از موهایشان مرور نمی کند ، مگر اینکه خداوند برای هر یک از آنها ده ثواب نوشته و ده گناه محو کرده و ده درجه بالا می برد . پس پیامبر (ص) فرمودند : و برای هرکسی که پیوند بین آنها را ایجاد کرده باشد ، همین ثواب ها خواهد بود . و در ادامه فرمودند یک درهم ( خرج برای ) متعه ، از هزار درهمی که در راه خدا خرج شود برتر است ، به خدا سوگند که متعه برتر است و آن چیزی است که قرآن درباره آن سخن گفته و سنت بر آن جاری شده است."
"در حدیثی از امام باقر (ع) نقل شده که از حضرت سوال کردند: آیا بر کسی که ازدواج موقت میکند ثوابی هم می دهند؟ و آن حضرت در پاسخ فرمودند :
هر گاه کسی به خاطر رضایت خدا و مخالفت با تحریم کننده آن،زنی را به عقد موقت خود درآورد،به خاطر هر کلمه ای که با آن زن سخن بگوید ،برایش حسنه نوشته می شود.دستش را به سوی او دراز نمی کند مگر اینکه خداوند به خاطر آن ثوابی برای او ثبت می کند . و اگر به او نزدیک شد خداوند به میمنت آن،گناهی از او می بخشد.پس اگر غسل جنابت نمود،به عدد موهای بدنش که آب غسل از روی آن جریان پیدا می کند خداوند . گناه از او می بخشد."
(1)آنگاه يسوع فرمود"حقاً بدرستي كه هرآنچه انسان آن را دوست بدارد و براي آن هر چيزي را جز آن ترك نمايد،پس آن خداي اوست.(2)همچنين بت زناكار،زن زنا دهنده و بت شكم پرست و شراب خوار، همان بدن اوست.(3)بت پرطمع نيز نقره و طلاست.(4)بر اين قياس كن هر خطا كار ديگري را."(5)پس آن وقت آن كس كه يسوع را دعوت نموده بود،پرسيدند:چيست بزرگتر گناهي؟
(11)از اين رو به شما ميگويم،بدرستي كه پرستش بت ها بزرگترين گناه است. (12)زيرا او يكباره انسان را از ايمان عاري ميسازد.(13)
(6)چه بسيارند آنانكه هلاك شدند به سبب شهوت.(7)پس به سبب شهوت طوفان آمدو جهانيان در پيشگاه رحمت خداي هلاك شدند بجز نوح و هشتاد و سه نفر بشر،ديگران نجات نيافتند.(8)بسبب شهوت بود كه خداوند سه شهر سراسر بدكار را هلاك كرد و جز لوط و دو فرزندش كسي نجات نيافت.(9)همچنين بسبب شهوت نزديك بود كه سبط بنيامين از بين برود.(10)همانا براي شما براستي ميگويم،كه اگر براي شما بشمارم كساني را كه بسبب شهوت هلاك شدند،هرآينه مدت پنج روز كفايت نخواهد كرد.(11)يعقوب گفت:اي آقا!معني شهوت چيست؟(12)پس يسوع در جواب فرمود)):همانا شهوت عشقي است مطلق العنان كه هر گاه او را عقل ارشاد نفرمايد،تجاوز كند از حدود بصيرت و بينش و عواطف.(13)بطوري كه اگر انسان،عارف به نَفْس خود نشد،دوست ميدارد آنچه را كه سزاوار دشمني است.(14)از من باور كنيد كه هرگاه انسان چيزي را دوست بدارد،نه از حيث اينكه آن چيز را خداي به او داده،پس او زناكار است))
(18)پس بايد مَرد قانع شود به زني كه آفريدگارش به او داده و بايد فراموش كند هر زن ديگر را.(19)اندرياس در جواب گفت:چگونه انسان فرموش كند زنان را هرگاه زندگاني كند در شهر،جائي كه بسياري از ايشان پيدا ميشوند.(20)يسوع فرمود:اي اندرياس!حقاً كه سكونت در شهر مضرّ است؛زيرا شهر مثل اسفنج است كه هرگناهي را مي مكد.
(1)واجب است بر انسان كه بمانند سربازي زندگي كند كه ميان قلعه اي،دشمنان از هر سو او را احاطه كرده اند و در برابر هر هجومي از خود دفاع كند و همواره از خيانت هاي داخلي نيز نگران است. (2)به شما مي گويم:بر انسان نيز همين گونه لازم است تمام انگيزه هاي گناه بيروني را دفع كند و همواره از حس،كه بسيار شيفته كارهاي پليد است،نگران باشد.(3)ولي هرگاه جلو سركشي چشم را،كه ريشه هر گناه بدني است،نگيرد،چگونه مي تواند از نفس خود دفاع كند؟(4)سوگند به هستي خداوندي كه جان من درحضورش مي ايستد،كسي كه اين دوچشم بدني را نداشته باشد،از عذاب در امان است،مگر از عذابي كه تا مرتبه سوم دوزخ باشد.ولي كسي كه اين دو چشم را داشته باشد،تا مرتبه هفتم،عذاب بر او وارد مي شود.
1-حضرت محمد(ص):آدميزاد هيچ كار گناهي نكرد كه نزد خداوند تبارك و تعالي سنگين تر از اين باشد كه پيامبري يا امامي را بكشد،يا كعبه را،كه خداوند عز و وجل قبله بندگان خود قرار داده است،ويران كند،يا به حرام با زني نزديكي كند.
2-امام صادق(ع):كسي كه به زنا و دزدي و شرابخواري معتاد باشد،مانند بت پرست است.(مقايسه با انيجيل برنابا)
3-امام صادق(ع):نسبت به زنان مردم عفيف باشيد،تا به زنان شما عفت بورزند.
4-حضرت محمد(ص):چهار چيز است كه اگر يكي از آنها به هر خانه اي وارد شود آن را ويران مي كند و آباد و با بركت نمي شود:خيانت،دزدي،شرابخواري و زنا.
5-حضرت محمد(ص):هر كه با زن شوهر داري زنا كند،رودخانه اي از چركابه به طول پانصد سال راه،از شرمگاه آن دو جاري شود،به طوري كه دوزخيان از بوي گند آنها متاذي باشند و عذاب آنان از همه دوزخيان سخت تر باشد.
6-حضرت محمد(ص):اي علي! زنا شش پيامد دارد:سه در دنيا و سه ديگر در آخرت،پيامدهاي دنيايي اش اين است كه آبرو را مي برد،مرگ را شتاب مي بخشد و روزي را مي برد و پيامد هاي آخرتش حسابرسي سخت و دقيق،خشم خداي رحمان و جاودانگي در آتش است.
7-امام باقر(ع):در كتاب رسول خدا يافتيم كه:چون بعد از من زنا آشكار گرديد،مرگهاي ناگهاني زياد شود.
8-امام صادق(ع):هر گاه زنا شيوع يابد،زمين لرزه ها پديدار شود.
9-حضرت محمد(ص):بر هر عضوي از اعضاي انسان بهره اي از زنا نوشته شده كه لاجرم به آن مي رسد،مثلا زناي چشم نگاه كردن است و زناي پا،رفتن و زناي گوش،شنيدن.
10-حضرت مسيح(ع):هر زني كه خود را خشبو كند و بيرون رود تا بويش به مشام ديگران رسد،زنا كار است و هر چشمي كه او را بنگرد زنا كار است.(از كتاب تنبيه الخواطر)
11-حضرت مسيح(ع):نبايد به آنچه(زني)كه تعلق به تو ندارد خيره شوي،چه تا زماني كه چشم خود را نگه داري،هرگز مرتكب زنا نشوي.اگر تواني حتي به جامه زن نامحرم نگاه نكني،چنين كن.(از كتاب تنبيه الخواطر) (مقايسه با انجيل برنابا)
قرآن كريم ـ نسخه همراه (موبايل)
زيارت عاشورا ـ نسخه همراه (موبايل)
دعاهاى هفته ـ نسخه همراه (موبايل)
امام زمان (عج) ـ نسخه همراه (موبايل)
دعاى كميل ـ نسخه همراه (موبايل)
مناسك حج ـ نسخه همراه (موبايل)
نهج البلاغه ـ نسخه همراه (موبايل)
نسيم حيات ـ نسخه همراه (موبايل)
رساله توضيح المسائل ـ نسخه همراه (موبايل)
صحيفه سجاديه ـ نسخه همراه (موبايل)
(گرفته شده از سایت مکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت)
۱- بهترین ازدواجها آنست که آسان باشد.
۲- وقتی خداوند خواستگاری زنی رابه دل کسی انداخته باشد مانعی نیست که اورابنگرد.
۳- بوسیله زناشوئی روزی بجوئید.
۴- ازدواج کنید تاعده شمابسیارشود زیرا من درروز رستاخیز به فزونی شمابر امتهای دیگر افتخار میکنم.
۵- زن بگیرید وطلاق مدهید زیرا عرش ازوقوع طلاق می لرزد.
۶- ازجمله بهترین وساطت،وساطت میان دوکس درکارزناشوئی است.
۷- دورکعت نمازشخص زن دار بهتراز هفتادرکعت نماز عزبست.
۸- هرکه زن بگیرد یک نیمه ایمان خویش راکامل کرده ازخدا درباره نیم دیگربترسد.
۹- هرجوانی زن بگیرد شیطان بانگ برآرد وای بر او،دین خودرا از دستبرد من محفوظ داشت.
۱۰- نشان میمنت زن اینست که خواستگاریش آسان ومهرش سبک باشد.
"نكاح زنان شوهردار براي شما حرام شد مگر آنها را که متصرف و مالك شده ايد؛ و بر شماست كه پيرو کتاب خدا باشيد و هر زني غيرآنكه ذكر شد,براى شما حلال است که به مال خود به طريق زناشوئي بگيريد؛ نه آنکه زنا کنید و زنانى را که متعه (ازدواج موقت) مىکنيد، واجب است مهر آنها را بپردازيد. و گناهى بر شما نيست در آنچه بعد از تعيين مهر، با يکديگر توافق کردهايد و خداوند، دانا و به حقايق امور عالم اگاه است."
"اي كساني كه ايمان اورده ايد,چيزهاي پاكيزه را كه خداوند براي شما حلال كرده است,بر خود حرام نكنيد و از حد تجاوز ننماييد,زيرا خداوند متجاوزان را دوست نمي دارد و از نعمت هاي حلال و پاكيزه اي كه خداوند به شما روزي داده است,بخوريد و از مخالفت خداوندي كه به او ايمان داريد بپرهيزيد"
بابِ چهارم
(صفحاتِ 1 تا 6 اين دستنوشته، که حاوىِ بابهاى 1 تا 3 بودهاند، از بين رفتهاند، و متنِ موجود، از صفحهى 7 آغاز مىگردد.)
[...] "آيا ماده نابود مىگردد؟"
(22) مُنجى (Savior) گفت: "تمامِ طبيعتها (natures) ، تمامِ ترتيبها (formation يا modeled form) ، تمامِ آفريدهها، دَر، و با يکديگر، وجود دارند، و همه، دوباره، واگشوده خواهند گشت، به بُنيانهاى (roots) خود."
(23) "چرا که طبيعتِ ماده، تنها، به بنيانهاى همان طبيعت، واگشوده مىگردد."
(24) "بگذار آن که توانِ شنيدن دارد، بشنود!"
(25) پطرس (Peter) به او گفت: "اکنون که همهچيز را، براىِمان گفتهاى، اين را نيز بگو: گناهِ جهان چيست؟"
(26) مُنجى (Savior) گفت: "گناهى نيست، بلکه اين شماايد، که گناه مىکنيد، در آن هنگام، که کارى مىکنيد، برابر با طبيعتِ زنا، که 'گناه' ناميده مىگردد."
(27) "از اين رو، خِير (Good) ، به ميانِتان آمد، براى بازگرداندنِ ذات (essence) هر طبيعتى، به بنيانِ آن."
(28) آنگاه، سخنِ خود را پى گرفته، گفت: "براى اين است، که بيمار مىگرديد، و مىميريد: چرا که، آن چه شما را مىفريبد، دوست مىداريد."
(29) "بگذار آن که توانِ دانستن دارد، بداند!"
(30) ماده، رنجى مىآفريند، که مانندى (equal) ندارد، چرا که بَرآمده از چيزى، خلافِ طبيعت است. آنگاه، اضطرابى (disturbance) در سراسرِ بدن، پديدار مىگردد."
(31) "از اين رو، به شما گفتم: 'دل قوى داريد، که اگر دلسرد باشيد، در حضورِ صورتهاى (forms) ديگرِ طبيعت، دلگرم مىگرديد.'"
(32) "بگذار، آن که توانِ شنيدن دارد، بشنود!"
(33) هنگامى، که آن متبارک (blessed one) چنين گفت، بَر آنان، درود فرستاده، گفت: "درود بر شما. درودهاى مرا بپذيريد."
(34) "هشيار باشيد، تا نتوانند، شما را، با گفتنِ 'به اين سو بنگر!' يا 'به آن سو بنگر!' بفريبند. زيرا پسرِ انسان (Son of Man يا child of true Humanity) ، در درونِتانَست."
(35) "از او پيروى کنيد!"
(36) "هر که او را بجويد، خواهد يافت!"
(37) "پس اکنون، برويد، و بشارتِ ملکوت (kingdom يا Realm) را، موعظه کنيد."
(38) "قانونى (rule) ، وَراى آن چه، براىِتان مُقرّر کردهام، مَگذاريد، و مانندِ شريعتگذاران، شريعتى (law) بَرپا نداريد، مبادا، که دَر آن، گرفتار آييد."
(39) چنين گفت، و دَرگذشت.
بابِ پنجم
(1) و آنان، غمگين گشته، اَشکِ بسيار، ريخته، گفتند: "چگونه به سوى اُمّتها (gentiles) رفته، ملکوتِ پسرِ انسان را، بشارت دهيم؟ آنان، که با او مُدارا (spare) نکردند، با ما، چگونه مُدارا مىکنند؟"
(2) آنگاه، مريم (Mary) به پا خاسته، به برادرانَش درود فرستاده، گفت: "نه غمگين باشيد، ونه در ترديد، چرا که فيضِ (grace) او، تماماً، با شما بوده، شما را، يارى خواهد کرد."
(3) "پس بهتر آن است، که عظمتِ او را بستاييم، که ما را، مُهَيّا کرده، مُبَدّل به انسان کرد."
(4) مريم، با اين گفته، دلهاى آنان را، به سوى خِير (Good) بَرگرداند، و آنان، در بابِ سُخنانِ مُنجى گفتگو کردند.
(5) پطرس به مريم گفت: "خواهر! ما مىدانيم، که مُنجى، تو را، بيش از زنانِ ديگر، دوست مىداشت."
(6) "اگر از سخنانِ مُنجى، چيزى به ياد دارى، که ما نشنيدهايم و نمىدانيم، بگو!"
(7) مريم پاسخ داده، گفت: "من، آن چه را، از شما، نهان است، آشکار مىکنم."
(8) او سخنانِ خود را، چنين آغاز کرد: "من" و گفت: "من سَرورِمان (Lord) را، به رؤيا ديدم، و به او گفتم: 'سَرورَم! امروز، تو را، به رؤيا ديدم.' او پاسخ داده، به من گفت:"
(9) "'متبارک گردى، که در ديدنَم، ترديد نکردى. چرا که گنج، آنجاست، که خاطِر، آنجاست.'"
(10) "به او گفتم: 'سَرورَم! آن که رؤيا مىبيند، آن را، به جان (soul) مىبيند، يا به روح (spirit) ؟'"
(11) "مُنجى، پاسخ داده، گفت: 'نه به جان مىبيند، نه به روح، بلکه به خاطر (mind) مىبيند، که چيزى، ميانِ آن دو است، يعنى [...]
(صفحاتِ 11 تا 14 اين دستنوشته مفقود گشتهاند.)
بابِ هشتم
[...] آن.
(10) "و اشتياق (desire) گفت: 'نزولَت را نديدم، ولى اکنون مىبينم، که صعود مىکنى. چرا مرا فريب مىدهى، مگر تو مالِ من نيستى؟'"
(11) "جان پاسخ داده، گفت: 'من تو را ديدم. تو، مرا، نه ديدى، و نه شناختى. جامهام، تو را، به اشتباه انداخت. و ندانستى، که مناَم.'"
(12) "اين سخنان را که گفت، با شادمانىِ بسيار، از آنجا رفت."
(13) "بارِ ديگر، به قدرتِ (power) سوم، که جَهل (ignorance) نام دارد، آمد."
(14) "قدرتِ سِوّم، جان را، به پرسش گرفته، گفت: 'کجا مىروى؟ تو مَحدود به (bound) شرارتى (wickedness) . تو، به راستى، مَحدودى. داورى را، کنار بگذار!'"
(15) "و جان، پاسخ داد: 'چرا تو، در بابِ من، داورى مىکنى، ولى من، نبايد، در بابِ تو داورى کنم؟'"
(16) "'من، مَحدود بودهام، ولى، محدود نکردهام.'"
(17) "'مرا دَرنيافتند، ولى من، دَريافتم، که همهچيز، چه خاکى (earthly) باشد، چه عَرشى (heavenly) از هم مىپاشد.'"
(18) "و آنگاه، که جان، بر قدرتِ سوم، غالب آمد، بالا رفت، و قدرتِ چهارم را ديد، که هفت صورت (form) داشت."
(19) "صورتِ اول، ظلمت (darkness) است، و دوم، اشتياق (desire) ، و سوم، جهل (ignorance) ، و چهارم، مرگپَرستى (excitement يا zeal of death) ، پنجم، ملکوتِ تن (kingdom يا realm of flesh) ، ششم، حِکمتِ ابلهانهى تن (foolish wisdom of flesh) و هفتم، حِکمتِ غضبناک (wrathful wisdom) اينان، هفت قدرتِ غضباَند."
(20) "آنان از جان پرسيدند: 'از کجا مىآيى، اى قاتلِ انسان (slayer of men يا human-killer) ! و به کجا مىروى، اى فاتحِ فضا (conquerer of space) ؟'"
(21) "جان، پاسخ داده گفت: 'آن چه مُقيدَم مىکرد، به قتل رسيد، و آن چه مَحصورَم مىکرد، دَرهم شکست،'"
(22) "'و اشتياقَِم، به پايان رسيد، و جَهل مُرد.'"
(23) "'با گونهاى (type) از گونههاى عَرشى، از بَندِ فراموشىِ گذرا، در جهان، رها شدم.'"
(24) "'از هَماکنون، تا به هنگامِ آخرت (aeon) در سکوت خواهم ماند.'"
بابِ نهم
(1) هنگامى، که مريم اين سخنان را گفت، سکوت کرد، چرا که مُنجى، چيزى، بيش از اين، نگفته بود.
(2) ولى، اندرياس (Andrew) ، به برادران، پاسخ داده، گفت: "در بابِ گفتههاى او، هر چه مىخواهيد، بگوييد. ولى، من باور ندارم، که اين سخنان را، مُنجى گفته باشد. چرا که اين آموزهها، انديشههايى حيرتآوراَند."
(3) پطرس پاسخ داده، سخنانى، همانندِ او، گفت.
(4) او، از آنان، در بابِ مُنجى پرسيد: "آيا به راستى، او با زنى، در خلوت، بى آن که ما بدانيم، سخن گفته است؟ آيا بايد از راهِ خود بازگشته، همگى، به او، گوش بسپاريم؟ آيا مُنجى، او را، بَرتر از ما دانسته؟"
(5) آنگاه، مريم گريسته، به پطرس گفت: "برادرَم، پطروس! بَر چه گمانى؟ آيا بَر اين گمانى، که اين سخنان را، از خود ساختهام، يا در بابِ مُنجى، دروغ مىگويم؟"
(6) لاوى (Levi) به پطرس پاسخ داده، گفت: "پطرس! تو هماره، زودخشم بودهاى."
(7) "و اکنون مىبينم، که با اين زن، همانندِ دشمنان، مُجادله مىکنى."
(8) "ولى اگر مُنجى، او را، شايسته دانسته باشد، کداميک از شما، به راستى، نمىپذيريد؟ بىشک، مُنجى او را، بسيار خوب، مىشناخت."
(9) به همين خاطر او را، بيش از ما، دوست مىداشت. ما، بايد از خود شرم کرده، و مانندِ انسانِ کامل، عَمل کرده، و از او، که مُنجى خواسته، پيروى کرده، و بشارت را موعظه کرده، و شريعت و قانونى، وَراى آن چه مُنجى آورده، نگذاريم."
(10) آنگاه آنان، رَهسپارِ موعظه و تعليم گشتند.
انجیل برنابا مشتمل بر ۲۲۲ فصل می باشد.این انجیل که در آن پیامبری حضرت محمد تایید شده است،احکام غلط و کفر آمیزی که پولس در مسیحیت باب کرده را مطرود شمرده و آداب مسیحیت واقعی را به تمام مسیحیان عالم عرضه کرده است.از جمله این احکام:نخوردن گوشت خوک،امر كردن به ختنه ونخواندن حضرت مسيح به عنوان پسر خدا و طرد كامل تثليث در مسيحيت.از جمله ديگر مواردي كه در اين انجيل اشاره شده است،اشتباه خواندن به صليب كشيدن حضرت مسيح است.
انجيل برنابا در ايران توسط دو مترجم ترجمه شده است،اولين ترجمه مربوط به علّامه حيدرقلي سردار كابلي از روي متنهاي عربي و انگليسي است و ترجمه دوم كه جديدا به بازار آمده از مرتضي فهيم كرماني است.نسخه ترجمه شده توسط سردار كابلي به خاطر نثر قديمي كه دارد،بخش هايي از آن سخت فهم است،اما اين اشكالات در ترجمه فهيم كرماني وجود ندارد و ترجمه اي روان و امروزي ارائه شده است.فهيم كرماني ترجمه اين كتاب را به درخواست آيت الله سيد محمود طالقاني در زندان قصر(در زمان طاغوت)انجام داده است.آيت الله طالقاني،دكتر خليل سعادت(محقق مسيحي و مترجم انجيل برنابا به عربي)،سيد محمد رشيد رضا و سردار كابلي براي اين كتاب مقدمه نوشته اند.
ناشران انجيل برنابا:1-نشر المعي(سردار كابلي) 2-نشر نيايش(سردار كابلي) 3-نشر صحيفه خرد(مرتضي فهيم كرماني)



مقدمه انجيل برنابا:
انجيل صحيح يسوع مسما به مسيح
پيامبر جديدي از سوي خدا به جهان فرستاده شده است،بنا به گفته برنابا كه رسول اوست:
(1)برنابا فرستاده يسوع ناصري،مسما به مسيح،براي تمام ساكنان زمين،سلامت و سربلندي آرزو مي كند (2)عزيزان!خداي بزرگ و شگفت انگيز،در اين روزهاي پاياني به سراغ ما آمده است،با رحمتي عظيم و آياتي كه شيطان به ادعاي پارسايي آنها را وسيله گمراه كردن عده زيادي از مردم قرار داده است(3)آنان كه با آموزه هاي خاص،مژده دهندگان شديدترين كفر شدند(4)مسيح را پسر خدا ميدانند(5)حكم ختنه اي را كه هميشه خدا به آن امر كرده است،پذيرا نشدند.(6)هر گوشت نجسي را حلال دانستند(7)كساني كه پولس نيز در رديف آنها گمراه شد،پولسي كه درباره او جز با تاسف سخن نمي گويم.(8)وهمين گمراهي پولس موجب گشت آن حقي را كه در معاشرتم با مسيح از وي ديده و شنيده ام،بنويسم.باشد كه نجات يابيد و شيطان گمراهتان نسازد،تا مبادا در روز قيامت هلاك شويد.(9)بنابراين بر حذر باشيد از هر كس كه شما را به آموزه اي جديد،برخلاف آنچه من مي نويسم،مژده دهد.باشد كه براي هميشه نجات يابيد(10)خداي بزرگ بر شما باد و از شر شيطان و هر شر ديگري نگاهتان دارد.آمين.